إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء/مقدمه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء  از شاه ولی‌الله دهلوی مقصد اول


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لِله الذي بعث إلينا أشرفَ الرٌّسُلِ داعياً إلى أقوَمِ السُّبُلِ وجَعَل أصحاباً له وُزَرَاءَه في عَهدِه وخلفاءَهُ مِن بعدِه لِتَتم النعمة وتَعُمُّ الرّحمة، وَأَشهدُ أنَّ لا إله إلا الله وحدَه وَأَشهدُ أنَّ محمداً عبدهُ ونبيُّه الذي لا نبيَّ بَعدَهُ، صلى الله وسلَّمَ عليه وعلى آله وصحبه أَجمعين.

اما بعد ميگويد فقير حقير ولي الله عفي عنه كه در اين زمانه بدعت تشيّع آشكار شد ونفوس عوام به شبهات ايشان متشرّب گشت و أكثر اهل اين اقليم در اثبات خلافت خلفاي راشدين رضوان الله تعالى عليهم أجمعين شکوك بهم رسانيدند، لاجرم نور توفيق الهي در دل اين بنده ضعيف علمي را مشروح و مبسوط گردانيد تا آنكه بعلم اليقين دانسته شد كه اثبات خلافت اين بزرگواران اصلي ست از اصول دين تا وقتي كه اين اصل را محكم نگيرند هيچ مسئله از مسائل شريعت محكم نشود؛ زيرا كه أكثر احكامي كه در قرآن عظيم مذكور شده مجمل است، بدون تفسير سلف صالح بحل آن نتوان رسيد. و أكثر أحاديث خبر واحد محتاج بيان، بغير روايت جماعه ي از سلف آنرا و استنباط مجتهدان از آن متمسَّك به نگردد و تطبيق أحاديث متعارضه بدون سعي اين بزرگواران صورت نگيرد و همچنين جميع فنون دينية مثل علم قراءة و تفسير و عقائد و علم سلوك بغير آثار اين بزرگواران متاصّل نشود و قدوه سلف در اين امور خلفاي راشدين است و تمسك ايشان بأذيال خلفاء.

جمع قرآن و معرفت قراءتهاي متواتره از شاذّه مبتني بر سعي خلفا است و قضايا و حدود و احكام فقه و غير آن همه مترتب بر تحقيق ايشان. هر كه در شكستن اين اصل سعي مي كند بحقيقت هدم جميع فنون دينيه ميخواهد و نيز دانسته شد كه مدبّر السموات والأرض تبارك وتعالى چنانچه سائر شرائع را اولاً در مرتبه كلام نفسي در ازل الآزال معين و مقرر گردانيد و اشاره بهمان مرتبه است آيه كريمه {إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ} بعد ازآن بر قلب مبارك حضرت پيغمبر صلى الله عليه وسلم اجمالاً تارةً وتفصيلاً أخرى فرود آورد بعد از آن، آن حضرت صلى الله عليه وسلم نصّاً تارةً واشارةً آخري بيان آن فرمودند تا آنكه آنچه مراد حق بود ظاهر شد و حجة الله قائم گشت و تكليف عباد بآن اعتقاداً و عملاً بظهور رسيد، همچنان خلافت خلفاي راشدين اولاً در كلام نفسي مقرر شد و در قرآن عظيم اجمالاً فرود آمد بعد از آن بر قلب مبارك آنحضرت صلى الله عليه وسلم بطريق منام تارةَ و بطريق فراست در تعبير منامات صحابه اخري، اين مجمل مفصل گشت و آنحضرت صلى الله عليه وسلم از آن علم شريف نصاً و اشارة خبر دادند تا آنكه تكليف عباد باستخلاف اين بزرگواران اعتقاداً وعملاً متحقق شد و پرده از روي كار برانداخته گشت و اهل قرن اول بموجب آن بجان و دل عمل كردند بر خلاف آنچه متاخرين اشاعره تقرير مي كنند كه خلافت ايشان بنص نيست مطلقاً يا بنص جلي نيست، بلكه امر اجتهادي است كه اهل عصر بنا بر اجتهاد بر آن اتفاق نمودند و بر خلاف آنچه شيعه گمان مي كنند كه در قرن اول حيف (ظلم) عظيم رفته بسبب طلب دنيا؛ خلافت را از مسحقق آن غصب كردند و بر غير مستحق اتفاق نمودند استغفر الله من جميع ما کرِه الله.

و نيز دانسته شد كه تطبيق در اختلاف علما در آن كه آنحضرت صلى الله عليه وسلم استخلاف نمودند يا نه؟ بآن وجه تواند بود كه: استخلاف گاهي اطلاق كرده مي شود بر مجرّد تنبيه شارع بر مكلف بودن عباد بانقياد اين جماعه را، و گاهي بر هيأت معتاده نزديك وصيت بولايت عهد از جميع اهل حل وعقد. و تنصيص بلفظ استخلاف و مانند آن هر يكي معيني را اراده كرده است و بحسب آن گفته و مشاورات صحابه بحفظ أحاديث بود واستنباط از نصوص وتذكر معاني مستخرجه از مأخذ بسيار ومانند آن. و تطبيق در ميان اختلاف علماء در آنكه خلافت بنص جلي است يا خفي بآن وجه واقع است كه جمعي را آيهء اجمالي با حديثي كه تفسير آن است مربوط با هم منظور شد، بنص جلي قائل شدند و جمعي آيه را جدا دانستند و حجاب اجمال او را نتوانستند بر انداخت و أحاديث را جدا و آن را ملحق بآيه نساختند باز أحاديث اخبار آحاد بود متفق در معني اثبات خلافت كه قدر مشترك است.

جمعي را نظر بر حديثي دون حديثي افتاد دانستند كه خبر واحد است و جمعي را نظر بر همه دفعةً واحدةً افتاد و متواتر بالمعني شناختند و چنانكه نور توفيق اين علم را مبسوط نمود داعيه نشر آن كتاباً تارةً واخري نيز بخاطر ريخت.

أخرج ابن ماجه عن جابر رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "إِذَا لَعَنَ آخِرُ هَذِهِ الأُمَّةِ أَوَّلَهَا فَمَنْ كَتَمَ حَدِيثًا فَقَدْ كَتَمَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عز وجل" بناءً على ذلك ورقي چند درين مسئله نوشته شد و به ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء مسمي گشت و بر دو مقصد منقسم كرده آمد (تقسيم شد).

مقصد اول در بيان معني خلافت عامه و خاصه و شرط آن و آنچه متعلق بآن است و سردِ ادله بر خلافت ايشان و حل اختلاف اهل در ميان خويش كه خلافت بنص بود يا باجتهاد.

مقصد ثاني در مآثر خلفاي اربعه.

وهذا أوان الشروع في المقصود، وبنور توفيقه أتمسّكُ وعلى فضله أتوكلُ وإلى كِلايته وحفظه كلَّ أمرٍ أُفوّض حَسبُنا الله ونعمَ الوكيلُ ولا حولَ ولاقوةَ إلا بالله العليِّ العظيم.