دیوان حافظ/ساقی به نور باده برافروز جام ما

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ساقیا برخیز و درده جام را دیوان حافظ  از حافظ
ساقی به نور باده برافروز جام ما
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را


ساقی بنور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ای بیخبر ز لذّت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده‌شد بعشق ثبت است بر جریده‌ٔ عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید بجلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر بگلشن احباب بگذری زنهار عرضه‌ده برِ جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد بعمدا چه میبری خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما
مستی بچشم شاهد دلبند ما خوشست زانرو سپرده‌اند بمستی زمام ما
ترسم که صرفه‌ٔ نبرد روز بازخواست نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه‌ٔ اشکی همی‌فشان باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما