انوری/بحضرت مخدوم بار خواهد
ظاهر
< انوری
بحضرت مخدوم بار خواهد
| ای بهمت بر آفتابت دست | آسمان با علو قدر تو پست | |||||
| بهتر از گوهر تو دست قضا | هیچ پیرایه بر زمانه نبست | |||||
| هیچ دل با تو بد نشد، که فلک | آرزوهاش در جگر نشکست | |||||
| هیچ سر آستان تو بنسود | که کله گوشه بر سپهر نخست | |||||
| باز در طاعت تو کبک نواز | دیو در دولت تو حرز پرست | |||||
| آن شهابیست کلک مسرع تو | که ازو هیچ دیو فتنه نجست | |||||
| ابر عدل تو نایژه بگشاد | گرد تشویر از جهان بنشست | |||||
| همتت دامن کرم بفشاند | آز هم در زمان ز فاقه برست | |||||
| ای بجایی که از علو بفگند | بیم دست تو چرخ را از دست | |||||
| انوری را ز حرص خدمت تو | چون بر آتش بود قدم پیوست | |||||
| نتواند که زحمتت ندهد | گاه و بیگه، چه هوشیار و چه مست | |||||
| هست اینک ندیم حلقهٔ در | ای جهان بر در تو، بارش هست؟ | |||||