کلیات سعدی/مواعظ/بسی صورت بگردیدست عالم
ظاهر
< کلیات سعدی | مواعظ
در ستایش امیر انکیانو
| بسی صورت بگِردیدست عالم | وزین صورت بگردد عاقبت هم | |||||
| عمارت با سرای دیگر انداز | که دنیا را اساسی نیست محکم | |||||
| مثال عمر سر بر کرده شمعیست | که کوته باز میباشد دمادم | |||||
| و یا برف گدازان بر سر کوه | کزو هر لحظه جزوی میشود کم | |||||
| بسا خاکا بزیر پای نادان | که گر بازش کنی دستست و معصم | |||||
| نه چشم طامع از دنیا شود سیر | نه هرگز چاه پر گردد بشبنم[۱] | |||||
| گل فرزند آدم خشت کردند | نمیجنبد دل فرزند آدم | |||||
| بسیم و زر نکونامی بدست آر | منه بر هم که برگیرندش از هم | |||||
| فریدون را سرآمد پادشاهی | سلیمان را برفت از دست خاتم | |||||
| بنیشی میزند دوران گیتی | که آنرا تا قیامت نیست مرهم[۲] | |||||
| وفاداری مجوی از دهر خونخوار | محالست انگبین در کام ارقم | |||||
| به نقل از اوستادان یاد دارم | که شاهان عجم کیخسرو و جم | |||||
| ز سوز سینهٔ فریاد خوانان[۳] | چنان پرهیز کردندی که از سم | |||||
| که موران چون بگرد آیند بسیار | بتنگ آید روان در حلق ضیغم | |||||
| و ما مِن ظالمِ اِلاّ و یبلی | و اِن طالَ المدی یوماً باَظلم | |||||
| سخن را روی در صاحبدلانست | نگویند از حرم الاّ بمحرم | |||||
| حرامش باد ملک و پادشاهی | که پیشش مدح گویند از قفا ذم | |||||
| عروس زشت زیبا چون توان دید[۴] | و گر بر خود کند دیبای معلم | |||||
| اگر مردم همین بالا و ریشند | بنیزه نیز بربستست پرچم | |||||
| سخن شیرین بود پیر کهن را | ندانم بشنود نوئین اعظم | |||||
| جهانسالار عادل انکیانو[۵] | سپهدار عراق و ترک و دیلم | |||||
| که روز بزم بر تخت کیانی | فریدونست و روز رزم رستم | |||||
| چنین پند از پدر نشنوده باشی | الا گر هوشمندی بشنو از عم | |||||
| چو یزدانت مکرم کرد و مخصوص | چنان زی در میان خلق عالم | |||||
| که گر وقتی مقام پادشاهیت | نباشد همچنان باشی مکرم | |||||
| نه هرکس حق تواند گفت گستاخ | سخن مُلکیست سعدی را مسلم | |||||
| مقامات از دو بیرون نیست فردا | بهشت جاودانی یا جهنم | |||||
| بکار امروز تخم نیک نامی | که فردا برخوری والله اعلم | |||||
| مدامت بخت و دولت همنشین باد | بدولت شادمان از بخت خرم | |||||
| بدست راست قید باز اشهب | بدست چپ عنان خنگ[۶] ادهم | |||||
| سر سالت مبارک باد و میمون | سعادت همره و اقبال همدم | |||||
| محرم بر حسود ملک و جاهت | که ماند زنده تا دیگر محرم | |||||