کلیات سعدی/غزلیات/ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
ظاهر
< کلیات سعدی | غزلیات
۵۱۷ – ط
| ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی | شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی | |||||
| از بوی تو در تاب شود آهوی[۱] مشکین | گر باز کنند از شکن زلف تو تابی | |||||
| بر دیدهٔ صاحبنظران خواب ببستی | ترسی که ببینند خیال تو بخوابی | |||||
| از خندهٔ شیرین نمکدان دهانت | خون میرود از دل چو نمک خورده کبابی | |||||
| تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق | یوسف صفت از چهره برانداز نقابی | |||||
| بیروی توام جنت فردوس نباید | کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی | |||||
| مشغول ترا گر بگذارند بدوزخ | با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی[۲] | |||||
| باری بطریق کرمم بندهٔ خود خوان | تا بشنوی از هر بن موئیم جوابی | |||||
| در من منگر تا دگران چشم ندارند | کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی | |||||
| آب سخنم میرود از طبع چو آتش | چون آتش رویت که ازو میچکد آبی | |||||
| یاران همه با یار و من خسته طلبکار | هر کس بسر آبی و[۳] سعدی بسرابی | |||||