کلیات سعدی/بوستان/باب هفتم/دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ
ظاهر
| دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ | پراکنده نعلین و پرنده سنگ | |||||
| یکی فتنه دید از طرف بر شکست | یکی در میان آمد و سر شکست | |||||
| کسی خوشتر از خویشتندار نیست | که با خوب و زشت کسش کار نیست | |||||
| تو را دیده در سر نهادند و گوش | دهن جای گفتار و دل جای هوش | |||||
| مگر بازدانی نشیب از فراز | نگوئی که این کوتهست آن دراز | |||||