کلیات سعدی/بوستان/باب سوم/ثنا گفت بر سعد زنگی کسی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حکایت[۱]

 ثنا گفت بر سعد زنگی کسیکه بر تربتش باد رحمت بسی 
 درم داد و تشریف و بنواختشبمقدار خود منزلت[۲] ساختش 
 چو الله و بس دید بر نقش زربشورید و بر کند خلعت ز بر 
 ز سوزش چنان شعله در جان گرفتکه بر جست و راه بیابان گرفت 
 یکی گفتش از همنشینان دشتچه دیدی که حالت دگرگونه گشت؟ 
 تو او زمین بوسه دادی بجای[۳]نبایستی آخر زدن پشت پای 
 بخندید[۴] کاول ز بیم و امیدهمی لرزه بر تن فتادم چو بید 
 بآخر ز تمکین الله و بسنه چیزم بچشم اندر آمد نه کس 


  1. این حکایت در بعضی از نسخه‌ها نیست.
  2. بقدر هنر پایگه.
  3. سه جای.
  4. به پیچید.