شیدای گراشی (غزلیات)/لعل تو بهتر ز جام ماء معین است
ظاهر
| لعل تو بهتر ز جام ماء معین است | ای که ز شوق لبت لبم شکرین است | |||||
| من متحیر که حور یا بشر است این | زآن که لبش همچو باغ خلدبرین است | |||||
| گر که ز حور است گو چرا به زمین است | ور بشر است این چرا به نور عجین است | |||||
| حسن چنینی به روی تودهی غبرا | کس نهبگوید که از ملالهی طین است | |||||
| خال سیاه تو دانه است ولیکن | زلف رسای تو داموش به کمین است | |||||
| قد تو یارا بلای سرو و صنوبر | چون بخرامی بلای اهل زمین است | |||||
| شور جهان است جفت ابروی طاقت | ای که رخت صلح و چشم فتنهی دین است | |||||
| گرچه به جسمم روان نمانده ولیکن | حب تو ای دوست جان اهل یقین است | |||||
| هرکه به شیدایی تو گشت مسلم | گر که به دوزخ رود بهشت برین است | |||||