شاهنامه (تصحیح ژول مل)/پژوهش کردن موبدان از زال
ظاهر
پژوهش کردن موبدان از زال
| بخواند آن زمان زال را شهریار | کزو خواست کردن سخن خواستار | |||||
| نشستند بیدار دل بخردان | همان زال با نامور موبدان | |||||
| بدآن تا بپرسند ازو چند چیز | نهفته سخنهای در پرده نیز | |||||
| بپرسید از زال زر موبدی | ازین تیز هش راه بین بخردی | |||||
| که دیدم ده ودو درختی سهی | که رستست شاداب با فرّهی | ۱۴۲۰ | ||||
| از آن بر زده هر یکی شاخ سی | نگردد کم وبیش در پارسی | |||||
| دگر موبدی گفت ای سرفراز | دو اسپ گرانمایة تیز تاز | |||||
| یکی زآن بکردار دریای قار | یکی چون بلور سپید آبدار | |||||
| بجنبید وهر دو شتابدیده اند | همان یکدیگر را نیاینده اند | |||||
| سهدیگر چنین گفت کآن سی سوار | کجا برگذشتند بر شهریار | ۱۴۲۵ | ||||
| یکی کم شود راست چون بنگری | همان سی بود باز چون بشمری | |||||
| چهارم چنین گفت که آن مرغزار | که بینی پر از سبزه وجویبار | |||||
| یکی مرد با تیز داسی بزرگ | سوی مرغزار اندر آید سترگ | |||||
| همه تزّ وخشکش بهم بدرود | اگر لابه سازی سخن نشنود | |||||
| دگر گفت کآن سرکشیده دو سرو | زدریای با موج بر سان غرو | ۱۴۳۰ | ||||
| یکی مرغ دارد برو بر کنام | نشیمش بشام آن بود این ببام | |||||
| ازین چون بپرّد و برگ خشک | برآن بر نشیند دهد بوی مشک | |||||
| از آن دو همیشه یکی آبدار | یکی پژمریده شده سوگوار | |||||
| بپرسید دیگر که بر کوهسار | یکی شارسان یافتم استوار | |||||
| خرامنده مردم از آن شارستان | گزیده بهامون یکی خارستان | ۱۴۳۵ | ||||
| بناها کشیدند سر تا بماه | پرستنده گشتند وهم پیشگاه | |||||
| از آن شارستان شان بدل نگذرد | کس از یاد کردن سخن نشمرد | |||||
| یکی بومهن خیزد از ناگهان | بر وبوم شان پاک گردد نهان | |||||
| ازین شارسان شان نیاز آورد | هم اندیشگان دراز آورد | |||||
| بپرده درست این سخنها بجوی | به پیش ردان آشکارا بگوی | ۱۴۴۰ | ||||
| گر این رازها آشکارا کنی | زخاک سیه مشک سارا کنی | |||||