شاهنامه (تصحیح ژول مل)/لشکر کشیدن کاوس با رستم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

لشکر کشیدن کاؤس با رستم

 چو خورشید آن چادر قیرگونببرّید واز پرده آمد برون 
 بفرمود کاؤس تا گیو وطوسببستند بر کوهۀ پیل کوس 
 در گنج بکشاد وروزی بدادسپه بر نشاند وبنه بر نهاد 
 سپهدار وجوشنوران صد هزاربلشکرگه آمد نبرده سوار ۶۳۰
 یکی لشکر آمد زپهلو بدشتکه از گرد اسپان هوا تیره گشت 
 سراپرده وخیمه زد بر دو میلبپوشید گیتی بنعل وبپیل 
 هوا نیلگون شد زمین آبنوسبجنبید هامون زآوای کوس 
 همی رفت منزل بمنزل سپاهجهان چون شب وروز گشته سیاه 
 درفشیدن خشت وژوپین زگردچو آتش پس پردۀ لاجورد ۶۳۵
 زبس گوننه گونه سنان ودرفشسپرهای زرّین وزرّینه کفش 
 تو گفتی که ابری برنگ آبنوسبرآمد ببارید ازو سندروس 
 جهانرا شب از روز پیدا نبودتو گفتی سپر وثریّا نبود 
 از اینسان بشد تا در دژ رسیدشده خاک وسنگ از جهان ناپدید 
 خروشی بلند آمد از دیدگاهبسهراب بنمود که آمد سپاه ۶۴۰
 چو سهراب از آن دیده آوا شنیدبباره برآمد سپهرا بدید 
 انگشت لشکر بهامون نمودسپاهی که آنرا کرانه نبود 
 چو هومان زدور آن سپهرا بدیددلش گشت پر بیم ودم در کشید 
 بهامون چنین گفت سهراب گردکه اندیشه از دل بباید سترد 
 نه بینی تو زین لشکر بیکرانیکی مردی جنگی بگرز گران ۶۴۵
 که پیش من آید به آوردگاهکند با من از گرد گیتی سیاه 
 سلچست بسیار ومردم بسیسرفراز وجنگی نبینم کسی 
 کنون من ببخت شه افراسیابکنم دشت کین همچو دریای آب 
 بتنگی نداد ایچ سهراب دلفرود آمد از باره شاداب دل 
 یکی جام می خواست از می گسارنکرد ایچ رنجه دل از کارزار ۶۵۰
 وزآن سو سراپردۀ شهریارکشیدند بر دشت پیش حصار 
 زبس خیمه ومرد وپرده سراینماند ایچ بر دشت وبر کوه جای