شاهنامه (تصحیح ژول مل)/تاخت کردن منوچهر بر سپاه تور

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تاخت کردن منوچهر بر سپاه تور

 بدآنگه که روشن جهان تیره گشتطلایه برافکند بر کوه و دشت ۸۵۵
 به پیش سپه قارن رزم زنابا رای زن سرو شاه یمن 
 خروشی برآمد زپیش سپاهگی ای نامداران و شیران شاه 
 بدانید که این جنگ آهرمنستجهان آفرینرا بدل دشمنست 
 میان بسته دارید و بیدار بیدهمه در پناه جهاندار بید 
 کسی کو شود کشته زین رزمگاهبهشتی شود شسته پاک از گناه ۸۵۵
 هر آنکس که از لشکر چین و رومبریزند خون و بگیرند بوم 
 هم نیکنامند تا جاودانبمانند با فرّه موبدان 
 هم از شاه یابند دیهم و تختزسالار زر و زدادار بخت 
 چو بیدار شود چاک روز سفیددو بهره به پماید از روز شید 
 ببندید یکسر میان یلیابا گرز و با خنجر کابلی ۸۶۰
 بدارید یکسر همه جای خویشیکی از دگر پای منهید پیش 
 سران سپه مهتران دلیرکشیدند صفی پیش سالار شیر 
 بسالار گفتند ما بنده ایمخود اندر جهان بهر شه زنده ایم 
 چو فرمان دهد ما همیدون کنیمزمینرا بخنجر چو جیحون کنیم 
 سوی خیمة خویش باز آمدندهمه با سوی کینه ساز آمدند ۸۶۵
 سپیده چو از جای خود بر دمیدمیان شب تیره اندر خمید 
 منوچهر برخاست از قلبگاهابا جوشن و تیغ و رومی کلاه 
 سپه یکسره نعره برداشتندستانها به ابر اندر افراشتند 
 پر از خشم سر ابروان پر زچینهمی برنوشتند روی زمین 
 چپ و راست و قلب و جناح سپاهچو بایست لشکر بیآراست شاه ۸۷۰
 زمین شد بکردار کشتی بر آبتو گفتی سوی غرق دارد شتاب 
 بزد مهره بر کوهة ژنده پیلزمین جنب جنبان چو دریای نیل 
 هم از پیش پیلان تبیره زنانخروشان و جوشان چو شیر دمان 
 یکی بزمگاهست گفتی بجایزشیپور و نالیدن کرّنای 
 برفتند از جای یکسر چو کوهدهاده برآمد زهر دو گروه ۸۷۵
 بیابان چو دریای خون شد درستتو گفتی که روی زمین لاله رست 
 پی ژنده پیلان بخون اندرونچنان چون ز بجاده باشد ستون 
 همه چیرگی با منوچهر بودکزو مغز گیتی پر از مهر بود 
 چنین تا شب تیره سر برکشیدو رخشنده خورشید شد ناپدید 
 زمانه بیکسان ندارد درنگگهی شهد ونوش است و گاهی شرنگ ۸۸۰
 دل تور و سلم از غم بجوشبراه شبیخون نهادند گوش 
 چو شب روز شد کسی نیآمد بجنگدو جنگی گرفتند رای درنگ