شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/گفتار در آفرینش مردم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتار در آفرینش جهان شاهنامه  از فردوسی
گفتار در آفرینش مردم
گفتار اندر آفرینش آفتاب


گفتار در آفرینش مردم

 چو زین بگذری مردم آمد پدیدشد این بندها را سراسر کلید 
 سرش راست بر شد چو سروِ بلندبه گفتارِ خوب و خرد کار بند 
 پذیرندهٔ هوش و رای و خردمر او را دد و دام فرمان برد 
 ز راهِ خرد بنگری اندکیکه معنی مردم چه باشد یکی 
 مگر مردمی خیره دانی همیجز این را نشانی ندانی همی 
 ترا از دو گیتی برآورده‌اندبه چندین میانجی بپرورده‌اند 
 نخستینِ فطرت پسینِ شمارتوئی خویشتن را ببازی مدار 
 شنیدم ز دانا دگرگونه زینچه دانیم راز جهان آفرین 
 نگه کن سرانجام خود را به‌بینچو کاری بیابی بهی برگزین 
 برنج اندر آری تنت را رواستکه خود رنج بردن بدانش سزاست 
 نگه کن برین کنبذِ تیزگردکه درمان ازویست و زویست درد 
 نه گشتِ زمانه بفرسایدشنه این رنج و تیمار بگزایدش 
 نه از گردش آرام گیرد همینه چون ما تباهی پذیرد همی 
 ازو دان فزونی وزو دان شماربد و نیک نزدیک او آشکار 
 ز یاقوت سرخ است چرخ کبودنه از باد و آب و نه از گرد و دود 
 به چندان فروغ و به چندان چراغبیاراسته چون بنوروز باغ