شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/گفتار در آفرینش جهان
ظاهر
گفتار در آفرینش جهان
| از آغاز باید که دانی درست | سر مایهٔ گوهران از نخست | |||||
| که یزدان ز ناچیز چیز آفرید | بدان تا توانائی آمد پدید | |||||
| وزو مایهٔ گوهر آمد چهار | برآورده بیرنج و بیروزگار | |||||
| یکی آتشی بر شده تابناک | میان باد و آب از برِتیره خاک | |||||
| نخستین که آتش و جنبش دمید | ز گرمیش پس خشکی آمد پدید | |||||
| وزان پس ز آرام سردی نمود | ز سردی همان باز ترّی فزود | |||||
| چو این چار گوهر بجای آمدند | ز بهر سپنجی سرای آمدند | |||||
| گهرها یک اندر دگر ساخته | ز هر گونه گردن برافراخته | |||||
| پدید آمد این گنبدِ تیز رو | شگِفتی نمایندهٔ نو بنو | |||||
| ابر دو و ده هفت شد کدخدای | گرفتند هر یک سزاوار جای | |||||
| درو بخشش و دادن آمد پدید | به بخشید داننده را چون سزید | |||||
| فلکها یک اندر دگر بسته شد | به جنبید چون کار پیوسته شد | |||||
| چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ | زمین شد بکردار روشن چراغ | |||||
| ببالید کوه آبها بر دمید | سرِ رستنی سوی بالا کشید | |||||
| زمین را بلندی نبُد جایگاه | یکی مرکزی تیره بود و سیاه | |||||
| ستاره بسر بر شگِفتی نمود | بخاک اندرون روشنائی فزود | |||||
| همی بر شد آتش فرود آمد آب | همی گشت گرد زمین آفتاب | |||||
| گیا رست با چند گونه درخت | بزیر اندر آمد سرانشان ز بخت | |||||
| ببالد ندارد جز این نیروی | نپوید چو پویندگان هر سوی | |||||
| وزان پس چو جنبنده آمد پدید | همه رُستنی زیر خویش آورید | |||||
| سرش زیر نامد بسانِ درخت | نگه کرد باید بدین کار سخت | |||||
| خور و خواب و آرام جوید همی | وزان زندگی کام جوید همی | |||||
| نه گویا زبان و نه جویا خرد | ز خار و ز خاشاک تن پرورد | |||||
| نداند بد و نیک فرجامِ کار | نخواهد ازو بندگی کردگار | |||||
| چو دانا توانا بُد و دادگر | ازایرا نکرد ایج پنهان هنر | |||||
| چنین است فرجام کار جهان | نداند کسی آشکار و نهان | |||||