شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/گفتار در آفرینش جهان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتار اندر ستایش خرد شاهنامه  از فردوسی
گفتار در آفرینش جهان
گفتار در آفرینش مردم


گفتار در آفرینش جهان

 از آغاز باید که دانی درستسر مایهٔ گوهران از نخست 
 که یزدان ز ناچیز چیز آفریدبدان تا توانائی آمد پدید 
 وزو مایهٔ گوهر آمد چهاربرآورده بی‌رنج و بی‌روزگار 
 یکی آتشی بر شده تابناکمیان باد و آب از برِتیره خاک 
 نخستین که آتش و جنبش دمیدز گرمیش پس خشکی آمد پدید 
 وزان پس ز آرام سردی نمودز سردی همان باز ترّی فزود 
 چو این چار گوهر بجای آمدندز بهر سپنجی سرای آمدند 
 گهرها یک اندر دگر ساختهز هر گونه گردن برافراخته 
 پدید آمد این گنبدِ تیز روشگِفتی نمایندهٔ نو بنو 
 ابر دو و ده هفت شد کدخدایگرفتند هر یک سزاوار جای 
 درو بخشش و دادن آمد پدیدبه بخشید داننده را چون سزید 
 فلکها یک اندر دگر بسته شدبه جنبید چون کار پیوسته شد 
 چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغزمین شد بکردار روشن چراغ 
 ببالید کوه آبها بر دمیدسرِ رستنی سوی بالا کشید 
 زمین را بلندی نبُد جایگاهیکی مرکزی تیره بود و سیاه 
 ستاره بسر بر شگِفتی نمودبخاک اندرون روشنائی فزود 
 همی بر شد آتش فرود آمد آبهمی گشت گرد زمین آفتاب 
 گیا رست با چند گونه درختبزیر اندر آمد سران‌شان ز بخت 
 ببالد ندارد جز این نیروینپوید چو پویندگان هر سوی 
 وزان پس چو جنبنده آمد پدیدهمه رُستنی زیر خویش آورید 
 سرش زیر نامد بسانِ درختنگه کرد باید بدین کار سخت 
 خور و خواب و آرام جوید همیوزان زندگی کام جوید همی 
 نه گویا زبان و نه جویا خردز خار و ز خاشاک تن پرورد 
 نداند بد و نیک فرجامِ کارنخواهد ازو بندگی کردگار 
 چو دانا توانا بُد و دادگرازایرا نکرد ایج پنهان هنر 
 چنین است فرجام کار جهاننداند کسی آشکار و نهان