شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/رفتن سیامک بجنگ دیو و کشته شدن او

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بر تخت نشستن کیومرث و رشک بردن دیو اهرمن برو شاهنامه  از فردوسی
رفتن سیامک بجنگ دیو و کشته شدن او
رفتن هوشنگ و کیومرث به جنگ دیو سیاه و کشته شدن دیو و مردن کیومرث


رفتن سیامک بجنگ دیو و کشته شدن او

 سخن چون بگوش سیامک رسیدز کردارِ بدخواه دیو پلید 
 دل شاه بچه درآمد بجوشسپاه انجمن کرد و بکشاد گوش 
 بپوشید تن را بچرمِ پلنگکه جوشن نبُد آنگه آئین جنگ 
 پذیره شده دیو را جنگ جویسپه را چو روی اندر آمد بروی 
 سیامک بیامد برهنه تنابرآویخت با پورِ آهرمنا 
 بزد چنگ واژونه دیوِ سیاهدوتا اندر آورد بالای شاه 
 فگند ان تن شاه‌زاده بخاکبچنگال کردش کمرگاه چاک 
 سیامک برای خود و دست دیوتبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو 
 چو آگه شد از مرگِ فرزند شاهز تیمار گیتی برو شد سیاه 
 فرود آمد از تخت ویله کُنانزنان بر سر و دست و بازو کَنان 
 دو رخسار پر خون و دل سوگواردژم کرده بر خویشتن روزگار 
 خروشی برآمد ز لشکر بزارکشیدند صف بر درِ شهریار 
 همه جامها کرده پیروزه رنگدو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ 
 دد و مرغ و نخچیر گشته گروهبرفتند ویله کنان سوی کوه 
 برفتند با سوگواری و دردز درگاه کی شاه برخاست گرد 
 نشستند سالی چنین سوگوارپیام آمد از داور کردگار 
 درود آوریدش خجسته سروشکزین بیش مخروش و باز آر هوش 
 سپه ساز و بر کش بفرمان منبر آور یکی گَرد زان انجمن 
 ازان بد کنش دیو روی زمینبه پرداز و پردخته کن دل ز کین 
 کئی نامور سر سوی آسمانبر آورد و بد خواست بر بد گمان 
 بدان برتری نام یزدانش رابخواند و بپالود مژگانش را 
 وزان پس بکین سیامک شتافتشب و روز آرام و خفتن نیافت