شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/اندر ستایش ابو منصور بن محمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتار اندر بنیاد نهادن کتاب و اندرز دوست درین باب شاهنامه  از فردوسی
اندر ستایش ابو منصور بن محمد
در ستایش سلطان محمود


اندر ستایش ابومنصور بن محمد

 بدین نامه چون دست کردم درازیکی مهتری بود گردن فراز 
 جوان بود و از گوهرِ پهلوانخردمند و بیدار و روشن روان 
 خداوندِ رای و خداوندِ شرمسخن گفتنِ خوب و آوای نرم 
 مرا گفت کز من چه اید همیکه جانت سخن برگزاید همی 
 به چیزی که باشد مرا دست رسبکوشم نیازت نیارم بکس 
 همی داشتم چون یکی تازه سیبکه از باد ناید بمن بر نهیب 
 بکیوان رسیدم ز خاک نژندازان نیک دل نامدار ارجمند 
 بچشمش همان خاک و هم سیم و زرکریمی بدو یافته زیب و فر 
 سراسر جهان پیشِ او خوار بودجوان مرد بود و وفادار بود 
 چنان نامور گم شد از انجمنچو از باد سروِ سهی از چمن 
 دریغ ان کمربند و ان گردگاهدریغ آن کئی برز و بالای شاه 
 نه زو زنده بینم نه مرده نشانبدستِ نهنگان مردم کُشان 
 گرفتار دل زو شده ناامیدنوان لرز لرزان بکردار بید 
 ستم باد بر جانِ آن ماه و سالکجا بر تنِ شاه شد بد سگال 
 یکی پندِ آن شاه یاد آورمز کژی روان سوی داد آورم 
 مرا گفت کاین نامهٔ شهریاراگر گفته آید بشاهان سپار 
 دلِ من بگفتارِ او رام شدروانم بدین شاد و پدرام شد 
 چو جانِ رهی پندِ او کرد یاددلم گشت از پندِ او را دو شاد 
 بدین نامه من دست کردم درازبنام شهنشاهِ گردن فراز