شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/گفتار اندر بنیاد نهادن کتاب و اندرز دوست درین باب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتار در سرگذشت دقیقی شاعر شاهنامه  از فردوسی
گفتار اندر بنیاد نهادن کتاب و اندرز دوست درین باب
اندر ستایش ابو منصور بن محمد


گفتار اندر بنیاد نهادن کتاب و اندرز دوست درین باب

 دلِ روشنِ من چو برگشت ازویسوی تخت شاه جهان کرد روی 
 که این نامه را دست پیش آورمز دفتر بگفتار خویش آورم 
 بپرسیدم از هر کسی بی‌شماربترسیدم از گردش روزگار 
 مگر خود درنگم نباشد بسیبباید سپردن بدیگر کسی 
 و دیگر که گنجم وفادار نیستهمان رنج را کس خریدار نیست 
 زمانه سرای پر از جنگ بودبجویندگان بر جهان تنگ بود 
 برین گونه یک چند بگذاشتمسخن را نهفته همی داشتم 
 ندیدم کسی کش سزاوار بودبگفتارِ این مر مرا یار بود 
 ز نیکو سخن به چه اندر جهانبرو آفرین از کهان و مهان 
 اگر به نبودی سخن از خداینبی کی بدی نزد ما رهنمای 
 بشهرم یکی مهربان دوست بودتو گفتی که با من بیک پوست بود 
 مرا گفت خوب امد این رای توبه نیکی خر امد همی پای تو 
 نوشته من این نامهٔ پهلویبه پیش تو آرم مگر نغنوی 
 گشاده زبان و جوانیت هستسخن گفتن پهلوانیت هست 
 شو این نامهٔ خسروان بازگویبدین جوی نزد مهان آبروی 
 چو اورد این نامه نزدیک منبرافروخت این جانِ تاریک من