سلامان و ابسال/در مذمت کردن حکیم شهوت را
ظاهر
(در مذمّت کردن حکیم شهوت را که ولادت)
(فرزندان بی آن معهود نیست)
| از شه یونان حکیم تیز هوش | کرد چون افسانهٔ فرزند گوش | |||||
| گفت شاها هر که او شهوت نراند | در غم از محرومیٔ فرزند ماند | |||||
| چشم عقل و علم کور از شهوتست | دیو پیش دیده حور از شهوتست | |||||
| ۳۵۵ | هر کجا غوغای شهوت کرد زور | میبرد از دل خرد وز دیده نور | ||||
| سیل شهوت هر کجا طوفان کند | خانهٔ اقبال را ویران کند | |||||
| راه شهوت پر گل و لای بلاست | هر که افتاد اندرین گل بر نخاست | |||||
| هر که یک جرعه میٔ شهوت چشید | تا ابد روی خلاصی را ندید | |||||
| زآن میٔ اندک بحرمت خوار شد | کاندکش مستدعیٔ بسیار شد | |||||
| ۳۶۰ | از مئ شهوت چو یک جرعه چشی | در مذاق تو نشیند زآن خوشی | ||||
| آن خوشی بر بینیت گردد مهار | در کشاکش داردت لیل و نهار | |||||
| تا نبازی جان براه نیستی | نبودت ممکن کز آن باز ایستی | |||||