سلامان و ابسال/در بیان چهار خصلت که از شرائط سلطنت است
ظاهر
(در بیان چهار خصلت که از شرائط سلطنت است)
| هست شرط پادشاهی چار چیز | حکمت و عفّت شجاعت جود نیز | |||||
| نیست حکمت کز پیء نفس لئیم | سخرهٔ حکم زنی گردد کریم | |||||
| ۹۰۰ | نیست از عفت که مرد هوشمند | دامن آلاید بیار ناپسند | ||||
| از شجاعت نیست کش سازد زبون | قحبهٔ از ربقهٔ مردی برون | |||||
| نیست از جود آنکه نتواند گذشت | زآنچه گِرد آن جز از خسّت نگشت | |||||
| هر که با این چار خصلت یار نیست | از عروس ملک برخوردار نیست | |||||
| آنکه در هر چار ازو افتد خلل | در دل خود کی دهد شاهش محل | |||||
| ۹۰۵ | حرف حکمت را برین کردم تمام | وآنچه می بایست گفتم والسلام | ||||