سلامان و ابسال/اشارت به آنکه مقصود ازین مدحتها مدحت حضرت شهریار کامگاریست
ظاهر
(اشارت بآنکه مقصود ازین مدحتها مدحت حضرت)
(شهریار کامگاریست خلّدالله ملکه و سلطانه)
| شب خرد آن ناصح شیرین خطاب | کرد مشفق وار آغاز عتاب | |||||
| گفت جامی فکرت بیهوده چند | سودن این کلک نافرسوده چند | |||||
| هر که بر ملک بقا فیروز نیست | وی بفرض ار بوده است امرروز نیست | |||||
| گم مکن سر رشتهٔ مقصود را | مدح کم گو شاه ناموجود را | |||||
| ۵۶۰ | گفتم ای سرچشمهٔ دانشوری | بر تو ختم اندیشهٔ نطق آوری | ||||
| قصد من زین مدح شاه دیگرست | کافسر اقبالش اکنون بر سرست | |||||
| هفت کشور سخرهٔ فرمان اوست | هفت دریا رشحهٔ احسان اوست | |||||
| وصف خاصّان به زعامّ اندر نهفت | باد صافی وقت آن عارف که گفت | |||||
| خوشتر آن باشد که وصف دلبران | گفته آید در لباس دیگران | |||||
| ۵۶۵ | هر کس آری محرم این راز نیست | بر رخ هر محرم این در باز نیست | ||||