سعدی (غزلیات)/ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات)  از سعدی
(ای صبر پای دار که پیمان شکست یار)
'


 ای صبر پای دار که پیمان شکست یارکارم ز دست رفت و نیامد به دست یار 
 برخاست آهم از دل و در خون نشست چشمیا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار 
 در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زرلیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار 
 چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دیدچون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار 
 سعدی به بندگیش کمر بسته‌ای ولیکمنت منه که طرفی از این برنبست یار 
 اکنون که بی‌وفایی یارت درست شددر دل شکن امید که پیمان شکست یار