سعدی (باب پنجم در رضا)/بلند اختری نام او بختیار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب پنجم در رضا)  از سعدی
(بلند اختری نام او بختیار)
'


 بلند اختری نام او بختیارقوی دستگه بود و سرمایه‌دار 
 به کوی گدایان درش خانه بودزرش همچو گندم به پیمانه بود 
 چو درویش بیند توانگر بنازدلش بیش سوزد به داغ نیاز 
 زنی جنگ پیوست با شوی خویششبانگه چو رفتش تهیدست، پیش 
 که کس چون تو بدبخت، درویش نیستچو زنبور سرخت جز این نیش نیست 
 بیاموز مردی ز همسایگانکه آخر نیم قحبه‌ی رایگان 
 کسان را زر و سیم و ملک است و رختچرا همچو ایشان نه ای نیکبخت؟ 
 برآورد صافی دل صوف پوشچو طبل از تهیگاه خالی خروش 
 که من دست قدرت ندارم به هیچبه سرپنجه دست قضا بر مپیچ 
 نکردند در دست من اختیارکه من خویشتن را کنم بختیار