سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور)/میان دوعم زاده وصلت فتاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور)  از سعدی
(میان دوعم زاده وصلت فتاد)
'


 میان دوعم زاده وصلت فتاددو خورشید سیمای مهتر نژاد 
 یکی را به غایت خوش افتاده بوددگر نافر و سرکش افتاده بود 
 یکی خلق و لطفی پریوار داشتیکی روی در روی دیوار داشت 
 یکی خویشتن را بیاراستیدگر مرگ خویش از خدا خواستی 
 پسر را نشاندند پیران دهکه مهرت بر او نیست مهرش بده 
 بخندید و گفتا به صد گوسفندتغابن نباشد رهایی ز بند 
 به ناخن پری چهره می‌کند پوستکه هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟ 
 نه صد گوسفندم که سیصد هزارنباید به نادیدن روی یار 
 تو را هرچه مشغول دارد ز دوستاگر راست خواهی دلارامت اوست 
 یکی پیش شوریده حالی نبشتکه دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟ 
 بگفتا مپرس از من این ماجریپسندیدم آنچ او پسندد مرا