سعدی (باب اول در عدل و تدبیر و رای)/مگو جاهی از سلطنت بیش نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب اول در عدل و تدبیر و رای)  از سعدی
(مگو جاهی از سلطنت بیش نیست)
'


 مگو جاهی از سلطنت بیش نیستکه ایمن‌تر از ملک درویش نیست 
 سبکبار مردم سبک‌تر روندحق این است و صاحبدلان بشنوند 
 تهیدست تشویش نانی خوردجهانبان بقدر جهانی خورد 
 گدا را چو حاصل شود نان شامچنان خوش بخسبد که سلطان شام 
 غم و شادمانی بسر می‌رودبه مرگ این دو از سر بدر می‌رود 
 چه آن را که بر سر نهادند تاجچه آن را که بر گردن آمد خراج 
 اگر سرفرازی به کیوان برستوگر تنگدستی به زندان درست 
 چو خیل اجل در سر هر دو تاختنمی شاید از یکدگرشان شناخت