دیوان حافظ/زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
ظاهر
| ۷۱ | زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست | در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست | ۲۱ | |||
| در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست | در صراط مستقیم ایدل کسی گمراه نیست | |||||
| تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند | عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست | |||||
| چیست این سقف بلند سادهٔ بسیارنقش | زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست | |||||
| این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمتست | کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست | |||||
| صاحب دیوان ما گوئی نمیداند حساب | کاندرین طغرا نشان حسبة للّه نیست | |||||
| هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو بگو | گیر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست | |||||
| بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود | خودفروشان را بکوی می فروشان راه نیست | |||||
| هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست | ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست | |||||
| بندهٔ پیر خراباتم که لطفش دائمست | ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست | |||||
| حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست | ||||||
| عاشق دردیکش اندر بند مال و جاه نیست | ||||||