دیوان حافظ/خوش خبر باشی ای نسیم شمال

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
۳۰۲ خوش‌خبر باشی[۱] ای نسیم شمالکه بما میرسد زمان وصال ۳۰۲
 قصّة العشق لاانفصام لهافُصِمَت[۲] ها هنا لسان‌القال[۳] 
 ما لِسَلمی[۴] و مَنْ بذی سَلَمٍاَینَ جیراننا و کیف الحال 
 عفت الدّار بعد عافیةفاسألوا حالها عن الاطلال 
 فی جمال الکمال[۵] نلت مُنَیصرف الله عنک عین کمال 
 یا برید الحمی حماک اللهمرحبا مرحبا تعال تعال 
 عرصهٔ بزمگاه خالی مانداز حریفان و جام مالامال 
 سایه افکند حالیا شب هجرتا چه بازند[۶] شب‌روان خیال 
 تُرک ما سوی کس نمی‌نگردآه ازین کبریا و جاه و جلال 
  حافظا عشق و صابری تا چند  
  نالهٔ عاشقان خوشست بنال  


  1. بعضی نسخ: باش، بعضی دیگر: با وی،
  2. چنین است در اعلب نسخ «فصمت با فاء و صاد مهمله بصیغهٔ مجهول یعنی بریده شده و منقطع شد و شکسته شده و علّت تأنیث فعل آنست که «لسان» از کلماتی است که هم مذکّر استعمال میشود و هم مؤنث و وقتیکه مراد از آن زبان بمعنی لغت باشد نه عضو مخصوص تأنیث در آن اکثر است (لسان العرب)،
  3. چنین است در بعضی نسخ، بعضی دیگر: مقال، برخی دیگر: الحال،
  4. بعضی نسخ: ما بسلمی،
  5. بعضی نسخ: فی کمال الجلال،
  6. خ: تا چه زاید ز،