حافظ (غزلیات)/کنون که بر کف گل جام باده صاف است

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(کنون که بر کف گل جام باده صاف است)
'


کنون که بر کف گل جام بادهٔ صافست بصد هزار زبان بلبلش در اوصافست
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر چه وقت مدرسه و بحث کشف کشّافست[۱]
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مال اوقافست
بدرد و صاف ترا حکم نیست خوش درکش که هر چه ساقی ما کرد عین الطافست
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قافست
حدیث مدّعیان و خیال همکاران همان حکایت زر‌دوز و بوریا بافست
خموش حافظ و این نکتهای چون زر سرخ
نگاهدار که قلّاب شهر صرّافست
  1. بعضی نسخ: کشف و کشّافست.