حافظ (غزلیات)/مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو)
'


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم: «ای بخت! بِخُسبیدی و خورشید دمید»گفت: «با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلکاز فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیارتاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوشدورِ خوبی، گذران است؛ نصیحت بشنو!»
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حُسنبیدقی راند که بُرد از مَه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشقخرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوختحافظ! این خرقه پشمینه بینداز و برو!