دیوان حافظ/حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم دیوان حافظ  از حافظ
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۱ حاشا که من بموسم گل ترک می کنممن لاف عقل میزنم این کار کی کنم ۳۳۹
 مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علمدر کار چنگ و بربط و آواز نی کنم 
 از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفتیکچند نیز خدمت معشوق و می کنم 
 کی بود در زمانه وفا جام می بیارتا من حکایت جم و کاووس کی کنم 
 از نامهٔ سیاه نترسم که روز حشربا فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم 
 کو پیک صبح تا گِلِهای شب فراقبا آن خجسته طالع فرخنده پی کنم 
  این جان عاریت که بحافظ سپرد[۱] دوست  
  روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم  

  1. چنین است در جمیع نسخ خطّی از قدیم و جدید که من بدست دارم، بعضی نسخ چاپی: سپرده.