دیوان حافظ/بی توی ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم دیوان حافظ  از حافظ
بی توی ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۴۵ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چکنم ۳۶۳
 آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه‌ام روی ز آهن چکنم 
 برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمای قدر میکند این من چکنم 
 برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیبتو بفرما که من سوخته‌خرمن چکنم 
 شاه ترکان چو پسندید و بچاهم انداختدستگیر ار نشود لطف تهمتن چکنم 
 مددی گر بچراغی نکند آتش طورچارهٔ تیره‌شبِ وادی ایمن چکنم 
  حافظا خلد برین خانهٔ موروث منست  
  اندرین منزل ویرانه نشیمن چکنم