حافظ (غزلیات)/بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم)
'


بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟زلفِ سنبل چه کشم؟ عارضِ سوسن چه کنم؟
آه کز طعنه‌ی بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه‌ام روی ز آهن؛ چه کنم؟
برو ای ناصح و بر دُردکشان خرده مگیرکارفرمای قَدَر می‌کند این، من چه کنم؟
برقِ غیرت چو چنین می‌جهد از مکمنِ غیبتو بفرما که منِ سوخته‌خرمن چه کنم؟
شاهِ ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت،دستگیر ار نشود لطفِ تهمتن، چه کنم؟
مددی گر به چراغی نکند آتشِ طورچاره‌ی تیره‌شبِ وادیِ ایمن چه کنم؟
حافظا، خُلدِ برین خانه‌ی موروثِ من استاندر این منزلِ ویرانه، نشیمن چه کنم؟