دیوان حافظ/ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۸۰ ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزیّ و محابا نکنی ۴۸۴
 دردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد این قوم خطا[۱] باشد هان تا نکنی 
 رنج ما را که توان برد بیک گوشهٔ چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنی 
 دیدهٔ ما چو بامّید تو دریاست چرابتفرّج گذری بر لب دریا نکنی 
 نقل هر جور که از خُلق کریمت کردندقول صاحب غرضانست تو آنها نکنی 
 بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهداز خدا جز می و معشوق تمنّا نکنی 
  حافظا سجده بابروی چو محرابش بر  
  که دعائی ز سر صدق جز آنجا نکنی  


  1. ر نخ س: خطر،