حافظ (غزلیات)/اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد)
'


۱۵۵ اگر روم ز پیش فتنها برانگیزدور از طلب بنشینم بکینه برخیزد ۲۰۹
 و گر برهگذری یکدم از وفاداریچو گرد در پیش افتم چو باد بگریزد 
 و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوسز حقّهٔ دهنش چون شکر فرو ریزد 
 من آن فریب که در نرگس تو می‌بینمبس آب روی که با خاک ره برآمیزد 
 فراز و شیب بیابان عشق دام بلاستکجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد 
 تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده‌بازهزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد 
 
بر آستانهٔ تسلیم سر بنه حافظ
 
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد