تاریخ مختصر دولت قدیم روم/فصل دوازدهم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

--( فصل دوازدهم )--

داستان گراکوسها

تا وقتیکه رومیان باخلاق قدیمهٔ خود باقی بودند اساس و ترتیب قدیم روم محفوظ بود اما چون اخلاق و صفات تغیير کرد آن اساس مهمل ماند. نجبا که اعضاء مجلس سنا و صاحبان اختیارات و مناصب بودند دست از درستی و دولتخواهی برداشتند زیرا که برای تجملات و شئونات خود محتاج بپول بودند لهذا قدرت و مشاغل خویش را وسیلهٔ تحصیل ثروت و مکنت قرار دادند. ولایات را چاپیدند رعایای روم را محل اخذ و اجحاف خویش نمودند و اموال دولت را بمصارف شخصی رسانیدند. از طرف دیگر رعایا از کار کردن در مزارع صرف نظر کردند و در شهر روم جمع شدند و چون آنجا وسیلهٔ معاش نداشتند از بزرگان پول میگرفتند و در انتخابات برای ایشان رای میدادند. لشکریان هم در محاربات رعایت حفظ وطن را کنار گذاشتند و غرضی جز جلب فایده و تحصیل غنایم نداشتند و گاهی اوقات بقدری از روم مهجور میماندند که غیر از سردار کسی را از اهل وطن نمیشناختند. درینصورت تسلط و صاحب‌اختیاری مجلس سنا اشکال پیدا کرده مردم دیگر تحمل اقتدار بزرگان را ننمودند و سرداران از اطاعت سنا سر پیچیدند و با یکدیگر کشمکش آغاز کردند. دورهٔ انقلابات شروع شد و تقريبا يكصد سال دوام کرد و درین مدت رومیها دچار اغتشاش و زد و خوردهای داخلی بودند تا عاقبت ریاست و صاحب‌اختیاری یکنفر را بر خود هموار نمودند.

( تیبریوس گراکوس ) اول کسیکه درصدد تغيیر وضع اساس دولت روم برآمد تیبریوس گراکوس[۱] نام داشت و او از نجبا بود و مادرش کرنلی[۲] دختر سیپیون کبیر بوده و از مشاهير نسوان محسوب میشود. دو فرزند خود را که همین تیبریوس و برادر او کایوس[۳] باشند چون یتیم شدند در کمال خوبی تربیت کرد. حکایت کنند که یکی از بطالسه یعنی سلاطين مصر خواستار او شده بود خواهش او را رد کرد. بسیار ساده و بی‌تجمل بسر میبرد چنانکه روزی در محفلی از نسوان رومی هریک جواهر و زینت‌آلات خود را می‌نمودند چون به کرنلی تکلیف کردند که او نیز جواهر خویش را بنماید دو فرزند خود را طلبیده گفت کدام جواهر از این بهتر میشود.

خلاصه تیبریوس از یمن تربیت مادر فرزانه و بعضی حکما و فلاسفه که با او دوست بودند دانشمند شد. فصیح و بلیغ و آرام و متین بود و مانند رومیان قدیم بطور ساده و بی‌آرایش زندگانی میکرد. مردم بزودی قدر او را دانستند و برای مشاغل و مناصب انتخاب نمودند. باسپانیا مأموریت یافت و در مراجعت از ولایت اتروری عبور کرد و خاکی را که سابقاً به حاصل‌خیزی و آبادی معروف بود بایر و بیحاصل یافت و ملاحظه کرد که سکنهٔ آن ناحیه منحصر بجماعتی از بندگان شده از این بابت متعجب و متأثر گردید و بمعایب انهدام اواسط‌الناس و جمع‌شدن املاک و اراضی در دست معدودی از ملاکهای متمول واقف شد و تشویش پیدا کرد که مبادا افراد ملت رومی چنان قلیل‌العدد شوند که دیگر لشکر معتبری نتوان از ایشان تشكیل داد لهذا عزم کرد درصدد تغییر این حال برآید و اسبابی فراهم آورد که باز جماعتی از دهاقين و روستائيان تشکیل شود و از جمله حرفها که در این باب بمردم روم زده اینست که میگوید وحوش و سباع ايطاليا مكمن و مأوائی دارند اما كسانیکه خون خود را برای این مملکت میریزند جز هوا و روشنائی آفتاب چیزی مالک نیستند با عیال و اطفال بی‌ خانه و مسکن سرگردانند. سرداران ما در هنگام محاربات بلشکریان محض تحریض و تشویق میگویند بکوشید تا مقبره‌ها و مساکن خویش را حفظ کنید. این حرف خطاست و آن سرداران کاذبند زیرا که کدام یک از لشکریان رومی است که مسكن و مقبرهٔ اجداد خویش را دارا باشد. در واقع این بیچارگان برای هوای نفس دیگران جنگ ميكنند و خود را بكشتن میدهند. شما آنها را مالک روی زمین میخوانید و حال اینکه یک كلوخ هم مالك نیستند.

در آنزمان دولت روم املاک خالصه بسیار داشت زیرا که هر قومی را که مقهور میساخت مجبور میکرد که اراضی خود را تسلیم نمایند و آن اراضي ملک دولت یعنی متعلق بملت روم میشد و غالباً اراضی را که بطريق مذکور بدست میامد سه قسمت میکردند. يک جزء را بسکنهٔ اصلی مسترد میساختند مشروط بر اینکه خراجی نقدی یا جنسی در عوض بدهند. يک قسمت از اراضی قابل زرع و مراتع را هم به پوبلیكنها اجاره میدادند و مابقی را بایر میگذاشتند و هريک از افراد ملت روم حق داشت قطعه زمینی از این اراضی بایر را متصرف شود و در آنجا زراعت یا گله‌داری نماید ولی تمام اراضی از هر قسم بود همواره در ملکیت دولت روم باقی میماند و هر وقت دولت میخواست میتوانست از کسانیکه آنها را متصرف هستند پس بگیرد.

چون تيبريوس گراکوس برتبهٔ وكیل‌الرعايا رسید بملت روم تکلیف کرد قانونی وضع نمایند که بموجب آن کسانیکه اراضی خالصه را متصرف میباشند آنرا بدولت واگذار کنند و فقط قسمتی از آنرا برای خود نگاه دارند و دولت اراضی مذکور را بمردمان فقیر بدهد تا آنها هم ممر معاشی داشته باشند و در شهر روم ازدحام نکنند و این کار موافق قانون رومی صحیح بود و کسی هم حق شکایت نداشت زیرا که اراضی خالصه متعلق بدولت روم بود و کسیکه آنرا تصرف نموده نمیبایست خود را مالک آن بداند لكن اجرای این قانون که معروف بقانون اراضی[۴] شده بسیار مشکل بود زیرا که اکثر اراضی دنیای متمدن آن زمان خالصه رومی بود و غالباً در تصرف خانواده‌هائی درآمده كه چند صد سال به کمال فراغت از آن بهره و تمتع برده و مثل املاک خود آنها را خرید و فروش کرده و بطور میراث منتقل نموده و بسیاری اشخاص بودند که اگر آن اراضی را از ایشان میگرفتند مفلس و فقیر میشدند. علاوه بر این چون ترتیب ممیزی صحیحی در نزد رومیان نبود تمیز و تشخیص املاک شخصی و اراضی خالصه كمال اشکال را داشت. ولی تیبریوس میگفت باید سه نفر را معین و مأمور کرد که حکم کنند کدام زمین خالصه و کدام ملک شخصی میباشد.

خلاصه مردم روم این قانون اراضی را پسندیدند لكن اغنیا و نجبا که املاک مذکور را در تصرف داشتند متوحش شدند و یکی از وکلای رعایا موسوم به اکتاویوس[۵] طرفدار ایشان شده مخالف آن قانون رأی داد. چون با وجود مخالفت وكیل‌الرعایا اقدام بامری جایز نبود تیبریوس از اکتاویوس خواهش کرد دست از مخالفت بردارد قبول ننمود تیبریوس هم برای اینکه او را مجبور کند بنابر حقی که بموجب قانون داشت خزانه و دیوانخانه‌ها را تعطیل کرد و امور معوق شد. نجبا لباس عزا پوشیدند و تیبریوس را تهدید بقتل نمودند و او در زیر لباس خویش محض حفظ جان خنجری بکمر زد و چون دید تصویب قانون اراضی بواسطهٔ ممانعت اکتاویوس معوق مانده مردم را دعوت کرد باینکه اکتاویوس را معزول کنند و حال آنکه تا آنوقت هیچکس چنین کاری نکرده بود. اما مردم روم تكلیف او را قبول کرده جمع شدند و برای عزل آن وكیل‌الرعايا رأی دادند و از قرار مذکور در حینی که نزديک بود اکثریت آرا حاصل شود تیبریوس اکتاویوس را بوسیده التماس کرد که دست از مخالفت بردارد و اسباب توهین برتبهٔ وکالت رعایا را فراهم نیاورد. اکتاویوس گریست اما سکوت کرد و ملت روم حكم عزل او را داد ولی او تمكين بمعزولی نمی‌نمود. ناچار بزور او را جابجا کردند و در این موقع زد و خوردی هم اتفاق افتاد و یکی از غلامان اکتاویوس کور شد. عاقبت رومیان قانون اراضی را تصویب کردند و ممیزی املاک خالصه از غير خالصه تیبریوس و برادر او کایوس[۶] و پدرزن او اپیوس[۷] را انتخاب نمودند.

چون سال بسر رسید و مدت وكالت تیبريوس منقضی شد بمردم تکلیف کرد که برای سال نو نیز مجدداً او را انتخاب نمایند و این خلاف قانون بود. دشمنانش او را تهدید نمودند. در مجمع عام آمده بمردم گفت باید مرا از شر دشمنانم حفظ کنید. دوستانش شب اطراف خانهٔ او رفته پاسبانی کردند كه مبادا بقتل رسد. فردای آنروز که موقع انتخاب وکیل‌الرعایا بود تیبریوس به کاپیتل رفت و مردم دربارهٔ او شروع برأی دادن نمودند لكن بعضی فریاد برآوردند یکنفر نباید دو دفعه وكیل شود. همهمه بلند شد و کار بزد و خورد کشید. در این ضمن برای تیبریوس خبر آوردند که نجبا جماعتي از بندگان و خدام را برای قتل تو مسلح کرده‌اند. او این خبر را بکسانی که نزدیک او بودند اظهار داشت و برای اینکه اشخاص دور هم ملتفت شوند اشاره بسر خود کرد یعنی دشمنان من مبخواهند سر مرا بباد دهند. بعضی که این اشاره را دیدند نزد سناتورها رفته گفتند تیبریوس بمردم میگوید تاج بر سر من بگذارید و مرا سلطان بخوانید. آنگاه یکی از نجبا موسوم به سیپیون نازیکا[۸] به کنسول گفت باید بروی این ظالم را بقتل برسانی. کنسول گفت من کسی را بی محاکمه نخواهم کشت لهذا سیسیون برخاسته فریاد زد اکنون که کنسول بملت و جمهوری خیانت میکند هر کس مقید بحفظ قوانین است دنبال من بیاید. پس بالای کاپیتل رفت و سناتورها هم او را پیروی کردند و در بین راه هرچه تیر و تخته یافتند بدست گرفتند. جمعی از بندگان هم چوب بدست همراه ایشان بودند. تیبریوس چون این حالت بدید خواست فرار کند پایش لغزیده افتاد. یکی از سناتورها چوبی بسر او زده هلاكش ساخت. سیصد نفر از طرفدارانش را هم بضرب چوب و سنگ بقتل رسانیدند و جسدهای ایشان را برودخانهٔ تیبر انداختند (سنه ۱۳۳).

قانون اراضی که تیبریوس باعث شده بود بعد از قتل او هم باقی ماند و رجال ثلاثه که برای تقسیم اراضی معین شده بودند بكار خود اشتغال داشتند و قاتل تیبریوس هم ظالم و بدکار خوانده شد و مجبور بمهاجرت از ایطالیا کردند اما در آنزمان سردار بزرگ رومی یعنی سیپیون امیلين[۹] که خراب‌کننده کارتاژ و نومانس و مقتدرترین مردم روم بود از اسپانيا مراجعت کرد و بمخالفت قانون اراضی برخاست و واداشت رومیها قانونی وضع کردند که حق ممیزی اراضی خالصه با کنسولها باشد نه با رجال ثلاثه و از آن ببعد قانون اراضی مهمل ماند. در یکی از مواقعی که سیپیون در ملأ عام نطق میکرد مردم بنای فریاد گذاشتند و حرف او را قطع کردند. گفت ساکت شوید ای کسانیکه اولاد حقيقی ایطالیا نیستند من خود شما را مغلولا بروم آورده‌ام. بر فرض که حالا اسیر هم نباشید از شما ترسی ندارم. باری سردار مذکور در تخریب قانون تیبریوس جد داشت لكن یکروز صبح او را در رختخواب خود مرده یافتند و هرچند مرگ او طبیعی بود زیرا که پنجاه و شش سال از عمرش گذشته و علیل بود اما دشمنانش متهم بقتل او گردیدند.

( کایوس گراکوس ) برادر تیبریوس که در وقت موت او بیست و یکسال داشت و کایوس گراکوس موسوم بود دنبالهٔ خیالات او را گرفت و او از برادر خویش خوش‌بیان‌تر و متهورتر بود و از بدو امر در نزد مردم قدر پیدا کرد. چون برتبهٔ صندوقداری منتخب شد مأمور جزیرهٔ ساردنی[۱۰] گردید. فصل زمستان و هوا سرد بود و لشکریان لباس گرم نداشتند. کایوس در اطراف بلاد گردش میکرد و از سکنه برای لشكریان لباس میگرفت. بعد از آنکه مدت صندوقداری او سر رفت مجلس سنا باز او را محکوم کرد در همان ولایت بماند اما او بروم مراجعت نمود. سانسورها خواستند از این نافرمانی او را سياست نمایند. جواب داد بموجب قانون من ده فقره جنگ باید بکنم دوازده جنگ کرده‌ام بموجب قانون بعد از یکسال حق دارم از شغل خود خارج شوم سه سال بصندوقداری مانده‌ام ضیافت و مهمانی نکرده مال دولت را تلف ننموده از کسی تعارفی نگرفته‌ام. وقت رفتن کیسه‌هایم از پول پر بود خالی برگردانده‌ام و حال آنکه سایرین کوزه‌های پر از شراب برده و پر از پول برگردانده‌اند. باری کایوس برتبهٔ وكیل‌الرعايا رسید و تمام مردم با خیالات و آرای او همراه شدند چه تا آنزمان مردی بدین فصاحت و بلاغت در روم دیده نشده بود. هنگام تكلم با شور و وجد حرف میزد و راه میرفت و اشارات مینمود و گاهی صدای خود را قدری بلند میکرد به بدرجهٔ فریاد میرسید. قبل از او هرکس در میدان عمومی بالای صفه حرف میزد رو بطالار سنا میکرد. کاسوس روی خویش را بجانب مردم گردانید تا معلوم باشد که مجلس ملی را صاحب اختیار حقیقی می‌داند.

اما خیالات کایوس گراکوس بتوسط قوانین چند که وضع هیئت اجتماعیهٔ روم را تغییر میدهد ظاهر میشود و اصول آن قوانین از این قرار است:

اولا قانون اراضی که بموجب آن میبایست اراضی خالصه را در ممالک حاصل‌خيز از متصرفين آنها پس گرفته بمردمان فقير بدهند ثانيا قانون غلّه[۱۱] و آن عبارت ازین بود که دولت گندم خریداری نموده بقیمتی کمتر از آنکه خریده بمردم فقير روم بفروشد ثالثا قانونی که بموجب آن قیمت البسه‌ای را که بلشكریان داده میشد جزء جیره و مواجب ایشان نمیبایست محسوب بدارند. رابعا قانونی که ترتيب محکمه‌های جزائی را تغییر میداد باین معنی که تا آنوقت قضاة همه از سناتورها يعنی نجبا بودند و بنابرین نجبائی که جنایتی میکردند نادر اتفاق میافتاد که تقصیرشان ثابت گردد و محکوم بمجازات شوند لهذا كایوس قرار داد قضاة از طبقهٔ راکبين تعیين شوند و میگفت بموجب این قانون من نجبا را از قدرت و نخوت انداختم و بعدها به سناتورها میگفت فرضاً که مرا بقتل برسانید خنجری که در پهلوی شما فرو برده‌ام چگونه بیرون خواهید آورد.

دیگر از کارهای کایوس این بود که اقدام بساختن شوارع بزرگ نمود و آنها را بخط مستقيم میساخت و با قطعات بزرگ سنگ سنگ‌فرش میکرد و بر سر هر میل ستونی نصب مینمود که فواصل راه مملوم باشد.

چون مدت وکالت کایوس سر رفت دفعهٔ ثانی داوطلب شد و باتفاق آرا منتخب گردید و اظهار خیالات و مقاصد چند کرد که از جمله میگفت باید تمام مردم ایطالیا يا اقلا مردم لاسيوم را دارای حق مليت رومی نمود تا افراد ملت روم زیاد شود و مردم را واداشت قانونی وضع کردند که در کاپو و تارانت و در محل کارتاژ آبادیها[۱۲] بجهت رومیان ترتیب داده شود که اسباب رفاه زندگانی ایشان گردد اما مجلس سنا برای اینکه مردم را از او بری کند با یکی دیگر از وکلای رعایا متفق شده او را وادار نمود که در اظهار اقدامات مفيده و دلسوزی بر حال فقرا نسبت به کایوس پیش‌دستی نماید. مثلا كایوس تكليف تأسیس دو آبادی بجهت مهاجرين میکرد او تکليف تأسیس دوازده آبادی نمود. از آنطرف کنسول با خیال حق ملیت دادن بمردم لاسیوم ضدیت کرد و برومیها گفت آیا تصور میکنید وقتيکه آن جماعت مثل شما جزء ملت روم محسوب شوند شما در انجمنهای ملی و اعیاد و جشنها دارای همین مقام امروزی خواهد بود یقین بدانید که در آنصورت آنان جای شما را خواهند گرفت و شما را بجائی راه نخواهند داد. باری کایوس مأمور افریقا شد و بعد از سه ماه مراجعت نمود ولی طرفداران او کم شده بودند و دشمن خاص او که اپیمیوس[۱۳] نام داشت به کنسولی منتخب گردیده و او انجمن ملی را منعقد کرد تا قوانین کایوسی را منسوخ نماید. در سر این مسئله نزاع واقع شد و یکنفر از یساولان کنسول بقتل رسید. اعضاء سنا بعد از این واقعه رأی دادند که کنسولها باید مراقبت کنند تا جمهوری روم در مخاطره نماند لهذا اپیمیوس فرمان داد که فردا نجبا و راکبین باید با اسلحه حاضر شوند. آنگاه شبانه کاپیتل را متصرف شد. کایوس با سه هزار نفر از طرفداران خود بکوه اوانتن[۱۴] رفت. کنسول با نجبا بتعرض او برخاستند. کایوس درصدد محاربه برنیامده بمعبدی پناه جست و خواست خود را بقتل برساند. دوستانش مانع شدند. پس از کوه نزول کرده بجانب رود تیبر فرار نمود. دشمنان نزدیک پل چوبی باو رسیدند. دو نفر از دوستان او در سر پل از ایشان جلوگیری کردند و مقتول شدند و در این ضمن کایوس مجال یافته به بیشهٔ کوچکی فرار کرده غلام خویش را واداشت تا او را هلاک ساخت (سنهٔ ۱۲۱). سه هزار نفر طرفداران او را هم مخالفين تلف کردند و جسدهای ایشان را برود تیبر انداختند و اموالشان را ضبط نمودند و زنهای ایشان را هم از عزاداری مانع شدند. پس از آن کنسولها قوانین کایوس گراکوس را منسوخ نمودند و مجلس سنا مجدداً قدرت و تسلط پیدا کرد لكن از آنوقت ملت روم منقسم بدو فرقهٔ مخالف گردیدند یکی طرفداران نجبا و سنا دیگری حامیان ملت و فقرا و این دو فرقه با یکدیگر بنای تنازع گذاشتند چنانکه در فصول آینده مذکور خواهیم داشت.


  1. Tiberius Gracchus
  2. Cornélie
  3. Caius
  4. Loi agraire
  5. Octavius
  6. Caius
  7. Appius
  8. Scipion Nasica
  9. Scipion Emillen
  10. Sardaigne
  11. La loi frumentaire
  12. Colonies
  13. Upimius
  14. Aventin