تاریخ مختصر دولت قدیم روم/فصل سیزدهم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

--( فصل سیزدهم )--

احوال ماریوس

دو سال بعد از مرگ كایوس گراکوس مردم روم شخصی را بوکالت رعايا انتخاب کردند که ماریوس[۱] نام داشت و او از اهل یکی از بلاد كوچک لاسیوم و از اواسط‌الناس بود. مثل رومیان قدیم عمر خود را بروستائی و جنگجوئی گذرانده سواد خواندن نداشت و یونانی نمیدانست و رسیدن او برتبهٔ وكیل‌الرعایا بیشتر بواسطهٔ حمایتی بود که یکی از نجبا موسوم به متلوس[۲] از او میکرد.

( جنگ ژوگورتا ) آنزمان دولت روم با ژوگورتا[۳] پادشاه ولايت نومیدی[۴] جنگ داشت. مردم نومیدی كه قومی شبان و شکارچی بودند و یحتمل قبايل حالیهٔ کوهستان مراكش و الجزایر از نژاد ایشان باشند در جنگهای پونیک بواسطهٔ مهارت خود در سواری و جنگجوئی معروف شده و رئیس ایشان که ماسینیسا نام داشت چنانکه سابقاً مذکور داشته‌ایم با دولت روم برضد کارتاژ همدست شده و ژوکورتا هم از نوادهای او بود لكن دو نفر از شاهزادگان نومیدی را که با روم متحد بودند با آنکه با خود او قرابت داشتند بقتل رسانیده بود. دولت روم مأموری نزد او فرستاد که مؤاخذه نمایند. ایشان از او رشوه گرفتند و کاری نکردند لهذا دولت روم ژوکورتا را احضار کرد تا مطلب را معلوم کند. چون بروم آمد و بنا شد در حضور ملت از او مؤاخذه شود یکی از وکلای رعایا که از او رشوه گرفته بود مانع حرف زدن او شد. در همان وقت یکی از شاهزادگان نومیدی که مدعی ژوکورتا بود بروم آمده بود. ژوکورتا اسباب قتل او را فراهم آورد بنابراین مجلس سنا باو حکم کرد از شهر روم خارج شود و مهیای جنگ با روم گردد. حکایت کنند که ژوکورتا از قدیم ملتفت شده که بزرگان رومی رشوه‌خوار هستند و میگفت در روم همه‌کار را بپول میتوان صورت داد. و وقتی که از شهر خارج میشد فریاد کرد کل این شهر را بپول میتوان خرید اگر مشتری پیدا شود.

باری دولت روم با ژوگورتا بنای محاربه کذاشت لكن ابتدا پیشرفتی حاصل نشد لهذا متلوس را که مردی کافی و امین بود مأمور ابن جنگ كردند و او لشکریان را در تحت نظام درآورد و بنای سوزاندن خانه‌ها و غله‌ها و قتل سکنه را گذاشت. ولی کار مشکل بود و لشكريان صدمات فراوان دیدند و در این موقع ماریوس با متلوس همراه بود و بواسطهٔ شرکت در تحمل مصائب لشکریان نزد ایشان محبوب واقع شد چون موقع انتخابات رسید ماریوس از سردار اجازه خواست که بروم رفته داوطلب کنسولی شود. متلوس ابتدا مضایقه کرد و او را بسبب این بلندهمتی استهزا نمود. ماریوس باطناً رنجید و هر قسم بود مرخصی گرفته در موقع انتخابات خود را بروم رسانید و به کنسولی منتخب شد و بسرداری جنگ ژوگورتا مأمور گردید (سنه ۱۰۷ قبل از میلاد).

ماریوس ترتیب جدیدی اختیار کرد باین معنی که تا آن زمان از مردم روم جزء افواج قبول نمی‌کردند مگر کسانی را که اقلا بضاعت مختصری داشته باشند. بعبارة اخرى مساكين جزء لشکر نمیشدند. ماريوس هرکس را که برای خدمت حاضر شد پذیرفت حتی اشخاصی را که بکلی فقیر بودند و از آن ببعد بعضی از افراد ملت روم پیشهٔ خود را سربازی قرار دادند و عادت برین جاری شد که بیست و پنجسال در خدمت میماندند. ماریوس این جنگجویانرا منقسم بافواج ششصد نفری نمود و هر فوجی در میدان جنگ علیحده و مستقلا میتوانست کار و حرکت کند. باری جنگ با ژوگورتا یکسال دیگر هم طول کشید و عاقبت پادشاه نومیدی نزد پدرزن خود پادشاه مریتانی[۵] (مراکش) رفت ولی ماریوس با آن پادشاه سازش نمود و ژوگورتا فریب پدرزن خود را خورده بخیال اینکه با رومیها مذاکرهٔ صلح کند بالای تپه‌ای رفت و آنجا جنگیان رومی کمین کرده بودند بر سر او ريختند و زنده دستگیرش نمودند و دولت روم قسمتی از ملک ژوگورتا را به پدرزن او در ازای این خدمت واگذار نمود و مابقی را ضمیمهٔ ایالت افريقائی روم کرد و یکسال بعد ماریوس در روم اسباب تشريفات نصرت خویش را فراهم آورد و ژوگورتا هم جزء آن تشریفات بود. بعد از آن او را برهنه بمحبسی در زیر زمین انداختند و در آنجا از سرما و گرسنگی بهلاکت رسید (سنه ۱۰۴).

( جنگ با قبایل سمبر و توتون ) هنگام ختم جنگ ژوگورتا خطر عظیمی برای روم رو داده و آن این بود که دو قبیلهٔ وحشی یکی موسوم به سمبر[۶] و دیگری معروف به توتون[۷] با زن و بچه و خدام و گله‌ها و سگها و آلات و ادوات خویش که آنها را روی عراده‌ها بار کرده بتوسط گاو حرکت میدادند از نواحی آلمان راه افتاده در جستجوی منزل و مسکن گردش مینمودند. مردمانی بلندقامت بودند با موهای خرمائی و چشمهای کبود و خوراك ایشان گوشت خام بود و از قرار مذکور سیصدهزار نفر جمعیت داشتند. باری این جماعت از رود رن[۸] عبور نموده به مملکت گل يعنی فرانسه هجوم بردند و مدت چهار سال در آنجا بغارت‌گری اشتغال داشتند و کم‌کم بجانب جنوب آن مملکت که در تصرف روم بود رفتند. دولت روم برای جلوگیری ایشان پنج شش دسته لشکر فرستاد که مغلوب و مضمحل شدند. مردم روم که مترقب بودند آن وحشيان رو بايطاليا نمايند سخت متوحش شدند و چون آنوقت غیر از ماریوس کسی طرف اعتماد و اطمینان نبود مجدداً او را به کنسولی برداشتند. ماریوس از افریقا مراجعت کرده بفرمانروائی لشکر رومی در پروانس رفت اما قبایل سمبر و توتون بجای اینکه متوجه ایطاليا شوند رو به اسپانیا کردند و دو سال در آنجا بسر بردند. درین دو سال ماریوس بسرداری لشکر باقی ماند یعنی ملت روم برخلاف قانون سه سال متوالی اورا بكنسولی اختبیار كرد و ماریوس لشكریان خود را آزموده نمود و مشق داد و از هر حيث مستعد محاربه ساخت تا بالاخره وحشیان از اسپانیا بجانب ايطالیا حرکت کردند ولی مجزا شدند قبایل سمبر از مملکت گل عبور نموده بطرف رود دانوب[۹] رفتند که از سمت شمال وارد ایطالیا شوند. قبایل توتون در کنار ساحل مديترانه سیر نمودند که از مغرب بدان مملکت داخل کردند و چون این راه کوتاه‌تر بود ایشان قبل از سمبرها رسیدند و در حوالی شهر اکس[۱۰] تلاقی فریقین شد لكن ماریوس میترسید از اینکه لشكریان او از دیدن و روبرو شدن با وحشیان هولناک شوند لهذا از محاربه احتراز کرد تا اتباعش بدیدن آن جماعت عادت کنند و خوف و خشیت ایشان بریزد. توتونها چون دیدند رومیان از مقر خود خارج نمیشوند عزم کردند بجانب جبال الپ حرکت کنند. چون براه افتادند ماریوس ایشانرا تعاقب كرد و بالاخره در نزدیکی شهر اکس جنگ واقع شد. تفصیل آن واقعه بدرستی معلوم نیست همینقدر میدانیم وحشيان تماماً مقتول شدند و ماریوس اسلحه و غنایم ایشان را جمع کرده بر روی خرمنی از هیزم قرار داد و لشکریان خویش را جمیعاً حاضر کرد و تاجهای شاخهٔ درخت غار بر سر ایشان گذاشت و خود لباس ارغوانی پوشید و خرمن را آتش زد (سنه ۱۰۲).

اما قبایل سمبر از جبال الپ گذشته در کنار رود آديژ[۱۱] بايطاليا نزول نمودند و سرداری که از جانب روم بجلوگیری ایشان فرستاده شده بود از عهده برنیامد لهذا ماریوس نوبت پنجم کنسول شد و بدفع سمبرها رفت. در جلگهٔ نزديک شهر ورسیل[۱۲] محاربه واقع شد و تفصیل این جنگ هم مثل وقعهٔ اکس مجهول است یعنی ناقلین شاخ و برگ زیاد بر حقیقت امر قرار داده‌اند. از قرار مذکور وحشیان که اهل سردسیر بودند طاقت حرارت و آفتاب و گرد و غبار ایطالیا را نیاوردند و بزودی از پا در آمدند و رومیان تمام آن جماعت را هلاک ساختند یا اسير نمودند (سنه ۱۰۱).

مردم روم ماریوس را نجات‌بخش ايطاليا دانستند و محیی روم خواندند و نوبت ششم او را به کنسول انتخاب نمودند و در واقع آن دلاور صاحب‌اختیار دولت روم گردیده بود.

( فتنه‌های روم و جنگ متحدین ) در همان زمان که ماریوس کنسول شد دو نفر دیگر از رؤسای فرقهٔ رعايا که باو معاونت کرده بودند نیز دارای مناصب گردیدند. یکی از ایشان ساتورنینوس[۱۳] نام داشت و وكیل‌الرعایا شد. دیگری گلوسیا[۱۴] موسوم بود و برتبهٔ پرتور رسید و ایشان مقاصد کایوس گراکوس را پیشنهاد کردند و وضع چندین قانون را تکلیف نمودند. اول قانونی که بموجب آن اراضی را که قبایل سمبر غارت و خراب کرده دولت ضبط کند و برعایا و مردم ايطاليا بدهد. دویم اینکه هر فردی از افراد فقير ملت مقداری گندم بقیمت نازل فروخته شود. سیم اینکه بجهت لشكریان قدیم ماریوس کوچ‌نشينها[۱۵] احداث گردد. نجبا باز بنای ضديت با این قوانين گذاشتند و یکی از وکلای رعایا را بمخالفت وا داشتند. ساتورنینوس با وجود مخالفت او واژه ناخوانا قوانین را ملت تصویب نمود. در انجمن ملی زد و خورد واقع شد. عاقبت قوانین را تصویب کردند و قرار برین شد که جمع نجبا رعایت آنها را قسم بخورند. چنین کردند ولی متلوس سابق‌الذكر از قسم‌خوردن ابا کرد و بهمین جهت تبعید شد و اختیار تام بدست ساتورنینوس و گلوسيا افتاد. انجمن ملى را آلت دست خویش کردند و بانتخاب اشخاصی که خود میل داشتند وادار نمودند بلکه یکی از داوطلبان را که موافق میل ایشان نبود در وسط كوچه بقتل رسانیدند. مردم روم از حرکات آن دو نفر رنجیده‌خاطر شدند و مجلس سنا ماریوس را مأمور دفع ایشان نمود و او جرأت نکرد امتناع کند بایشان حمله برد. در کاپیتل با جماعتی از اشخاص مسلح متحصن شدند لكن مجاری آب را بروی ایشان بستند و باینواسطه مجبور بتسلیم گردیدند و مردم ایشان را بقتل رسانیدند و قوانینی که وضع کرده بودند باطل ساختند و متلوس را دوباره احضار نمودند و مجدداً مجلس سنا صاحب قدرت و اختیار گردید.

در آن ایام مردم ايطاليا که با ملت روم سمت اتحاد داشتند درصدد برآمدند که عنوان ملیت روم را حاصل نمایند باین معنی که تا آنوقت سکنهٔ آن مملکت غیر از اقوام مجاور شهر روم عنوان مذکور را پیدا نکرده و فقط متحدین خوانده میشدند یعنی رعایای رومی که مجبور بودند در وفت لزوم در تحت فرمان رومیان برای محاربه حاضر باشند و در صورتیکه بخرج خود در جزء لشکر روم خدمت میکردند نه برتبهٔ سرداری میرسیدند نه دارای مناصب و مشاغل میگردیدند نه حق داشتند در انجمنهای ملی رأی بدهند و سرداران و حكام رومی میتوانستند آنها را چوب بزنند بلکه بدون محاکمه بقتل برسانند. بعبارة اخرى در مخارج و مخاطرات شريک بودند اما در مفاخر واختیارات سهمی نداشتند لهذا همچنانکه سابقاً اهل پلب با اعیان دعوی مساوات نمودند ایشان هم با افراد ملت روم داعیهٔ یکسانی و تساوی پیش آوردند. وقتیکه کایوس گراکوس اقتدار داشت درصد برآمد حقوق ملیت برای ایشان بگیرد. بعد از او هم طرفدارانش دنبالهٔ خیال او را رها نکردند اما طرفداران سنا همواره ممانعت نمودند. عاقبت یکی از وکلای رعایا موسوم به دروزوس[۱۶] بعضی قوانین تکلیف کرد که بحال جميع فرق نافع بود. مجلس سنا هم از او تقویت نمود و قوانین او تصویب شد از جمله قانونی بود که اهالى ايطاليا را جزء ملت رومی محسوب میداشت. در وقت تصویب این قانون باز کنسول میخواست ممانعت کند او را بزور ساکت نمودند اما دروزوس بغتة درگذشت و چنين گمان رفت که مقتول شده و مجلس سنا قوانین او را باطل ساخت و بتعرض متحدینی که با او همدست بودند پرداخت لكن متحدين مسلح بودند و بسیاری از ایشان جزء لشكر ماريوس خدمت کرده چون دیدند رومیان يطيب خاطر حق ملیت بایشان نمیدهند مصمم شدند که بزور آن حق را بگیرند. پس ابتدا بسیاری از اقوام مختلف ايطاليا با هم اتفاق کردند و برای یکدیگر گروگان فرستادند. آنگاه از سنای روم مطالبهٔ حق ملیت نمودند امتناع ورزيد لهذا از دولت روم انفصال جستند و دولتی جداگانه بتقلید روم ترتیب دادند و پایتختی برای خود معین کردند و حتی بضرب سکه نیز پرداختند. رومیها از حدوث اين اتفاق بسیار مشوش شدند و جيمعاً لباس جنگ پوشیدند زیرا که درینوقت معاندین ایشان قبایل کوهستانی جنگجوی شجاع بودند از قبیل سامنیتها که دشمن دیرینهٔ رومیان بوده و قبایل مارس که برشادت معروف بودند چنانکه بطور مثل گفته میشد که غلبهٔ بر مارسها یا بدون مارسها ممکن نیست. باری نزاع بین رومیان و متحدین از دو سمت یعنی از شمال و جنوب درگرفت و سال اول متحدین پیشرفت حاصل کردند. کم‌کم قبایلی که تا آنوقت با روم وفاداری کرده بودند نیز بنای جنبش گذاشتند و خبر رسید که در ولایات خارج ایطالیا نیز اغتشاش واقع شده لهذا دولت روم مصلحت در موافقت دید و قانونی وضع شد که تمام قبایل متحد روم که عصیان نورزیده حق ملیت خواهند داشت.

اما با متحدین عاصی دولت روم جنگ را مداومت کرد و غالب شد و رؤسای ایشان را گرفته بقتل رسانید و بسیاری از معتبرین را اخراج نمود و تمام عاصیان تسلیم شدند. آنگاه چون قدرت و شوکت خویش را بواسطهٔ ابن فتح و ظفر محفوظ نمود از آنجائیکه تنبه حاصل کرده و مصلحت حقیقی خویش را درک نموده حق ملیت را بعموم سکنهٔ ايطاليا عطا کرد (سنه ۸۹).

در این جنگ ماریوس سردار دسته لشکری از رومیها بود لکن پیر و علیل شده و جز ضعف و بیحالی چیزی از او ظاهر نگشت و اعتباریکه در نزد مردم روم داشت که او را اول سردار میدانستند ساقط گردید.


  1. Marius
  2. Mètelius
  3. Jugurtha
  4. Numidie
  5. Mauritanie
  6. Cimbres
  7. Teutons
  8. Rhin
  9. Danube
  10. Aix
  11. Adige
  12. Verceil
  13. Saturninus
  14. Glaucia
  15. Colonies
  16. Drusus