آذری یا زبان باستان آذربایجان/گفتار سوم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گفتار دوم آذری یا زبان باستان آذربایجان  از احمد کسروی
گفتار سوم: چند سخن در پیرامون آذری
گفتار چهارم


گفتار سوم

چند سخن در پیرامون آذری

زبان شمال و زبان جنوب:

باید دانست زبانی که ما امروز سخن میگوییم و آنرا فارسی و یا ایرانی مینامیم همان زبانست که چهار هزار سال پیش از این ایران یا مردم ایر در میهن باستان خود »ایران ویچ« سخن میگفته اند و چون از آنجا کوچیده و به پشته ایران آمده اند آنرا همراه آورده اند. چیزیکه هست گذشت زمان و پیشآمدها در زبان کارگر افتد و اینست هیچ زبانی همیشه بیک حال نماند و هر زمان رنگ دیگری بخود گیرد. زبان ما نیز در این چهار هزار سال چون با پیشآمدهای بزرگی برخورد کرده اینست هر زمان برنگ دیگری افتاده، و اگر یکی این رشته را دنبال کند و چنین خواهد که تاریخی برای این زبان، از آغاز آن تا این زمان بنگارد شاید بتواند یک کتاب بزرگ هزار صفحه ای پدید آورد.

ما گذشته از چیزهای دیگری، نمونه هایی از این زبان از زمانهای گوناگون در دست میداریم: نخست اوستا که بازمانده از سه هزار سال پیش است. سپس نوشته های سنگی بیستون و عباس آباد و مانند اینها که چند صد سال دیرتر از اوستا و بازمانده از زمان هخامنشیانست. سپس نوشته های سنگی بازمانده از آخرهای اشکانیان و نوشته های سنگی و سکه ها ابازمانده از آغ زهای ساسانیان که دیگر دیرتر میباشد و سپس چون بآخرهای ساسانیان میرسیم، کتابها از آن زمان بازمانده. پس از آن نیز بسیار روشن میباشد.

ما اگر این نمونه ها را پهلوی هم گزارده و با یکدیگر بسنجیم پیداست که همگی یک زبانست ولی هر زمان جداییهای دیگری پیدا کرده. ما چون میگوییم زبان اوستا یا زبان هخامنشی یا زبان پهلوی یا زبان فارسی اینها نامهای یک زبانست که چون برنگهای گوناگون افتاده این نامهای گوناگون را پیدا کرده. این فهرستی از تاریخ زبانست.

لیکن در اینجا چیزهای دیگری هم هست که باید از دیده دور نداشت: یکی اینکه ایران یا مردم ایر که از ایران ویچ باینجا درآمده اند تیره های گوناگون بوده اند و ما نامهای سه تیره بزرگ را از ایشان که ماد و فارس و پارت باشد میشناسیم. مادان در شمال و فارسان در جنوب و پارتان در شرق نشیمن گرفته بودند و هر سه تیره یکی پس از دیگری بنیاد پادشاهی در اینجا نهاده اند. پیداست که زبان اینان همه یکی بوده و پیداست که پاره جداییها در میان بوده. این چیزیست که ما از روی اندیشه درمییابیم. لیکن ما این را نیز دانسته ایم که میان مادان و فارسان یا بهتر گوییم میان شمال و جنوب، از رهگذر پاره حرفها نیز جدایی بوده. بدینسان آنچه در شمال بیشتر شین بوده در جنوب سین میشده، چنانکه اکنون نیز آنچه در شمال شمیران و شمیرم هست در جنوب بجای آن سمیران و سمیرم میباشد و ما میتوانیم پنداشت که داستان رشته و ریسیدن و فرشته و فرستادن و نوشتن و مینویسیم و مانند اینها که فراوانست از این راه پدید آمده. نیز آنچه در شمال گاف بوده در جنوب جیم میشده چنانکه هنوز هم در شمال گهرام دز و در جنوب پاسخده آنها جهرم میباشد. نیز آنچه در شمال زاء بوده در جنوب دال میشده چنانکه هنوز هم بجای دانم و داماد که از زبان جنوبست در شمال «زانم» (در کردی) و «زوما» (در سمنانی) گفته میشود. اینها چیزهایی است که ما یافته ایم و باشد که چیزهایی دیگری نیز بوده.

از اینروست که ما میدانیم «اوستا» بزبان شمال است. زیرا چون میسنجیم نشانه های شمالی در آن میبینیم.[۱] از آنسو در کتابها نیز همیشه زردشت را از مردم شمال شمارده اند و بیشتر او را برخاسته از آذربایجان دانسته اند. از اینرو میتوان اوستا را نخستین نمونه از زبان آذربایجان پنداشت.

نیمزبانها چگونه پدید آمده؟…

یک چیز دیگر که باید از دیده دور نداشت بودن نیمزبانهاست. زیرا ما امروز اگر نگاه کنیم گذشته از زبان بزرگی که از آن همه کشور است، نیمزبانهای دیگری، از سمنانی و گیلکی و مازندرانی و کردی و سرخه ای و شوشتری و بسیار مانند اینها در این گوشه و آن گوشه سخن گفته میشود، و ما آنچه میدانیم اینگونه نیمزبانها از نخست در ایران بوده و ما آنچه درباره پیدایش اینها میاندیشیم و باور میکنیم اینست که چنانکه از تاریخ بدست میآید پیش از آنکه مردم ایر به پشته ایران درآیند، تیره های پراکنده بسیاری در اینجا نشیمن میداشتند که زبان و نژادشان گوناگون و زندگیشان از یکدیگر جدا میبوده، و پیداست که ایران چون باینجا رسیده اند آنان را بیکبار نابود نساخته اند و اگر هم جنگی رو داده و آن تیره ها زبون شده اند از میان نرفته اند، و بلکه با ایران زیسته و کم کم با آنان درآمیخته اند و این ناگزیر است که زبانهای آنان نشانیهایی از خود بازگزارده اند. بدینسان که فلان تیره که مثلا در سمنان مینشسته و زبان جداگانه داشته اند چون با ایران درآمیخته اند زبانشان نیز با زبان ایران درآمیخته و نیمزبان سمنانی از آن پدید آمده، همچنان در گیلان و مازندران و دیگر جاها از آمیزش دو زبان نیمزبان آنجا پدید آمده. اینست ما چون اینها را میسنجیم در همگی ریشه و بنیاد یکیست ولی هر کدام درآمیخته های دیگری با خود میدارد و رنگ دیگری بخودگرفته.

این را با مثالی میتوان روشن گردانید: چنین انگارید شما ده ظرف را پر از آب میسازید. سپس بهر کدام چیز دیگری درمیآمیزید ـ بیکی گلاب و بدیگری زعفران و بسومی عرق بید مشک و همچنان ـ اینها از یکسو جنسشان یکیست و از یکسو نیز جدایی در میانشان هست. نیمزبانها نیز همین حال را دارند و از چنین راهی پدید آمده اند. اینست همه آنها شاخه های زبان ایران بشمارند. زیرا گوهر همه آنها زبان ایران است که هریکی با کلمه های بیگانه دیگری آمیزش پیدا کرده و رنگ و شیوه جدای دیگری بخود گرفته است.

درباره آذری هم میباید گفت: زبان مادانست که پس از درآمدن ایشان بآذربایجان و این پیرامونها با زبان بومیان پیشین آذربایگان درآمیخته و رنگ و شیوه دیگری پیدا کرده. میخواهیم بگوییم: این پدید آمده از زبان مادانست و خود آن نیست. و از اینروست که ما آن را «نیمزبان» میخوانیم. کسانی خواهند گفت پس زبان مادان چه شده؟!.. میگوییم: آن، چون زبان همه مادان بوده همیشه میان ایشان روان بوده است. بویژه در زمان پادشاهی مادان که بیگمان همه کارهای کشورداری با آن زبان پیش میرفته. سپس نیز در زمان هخامنشیان اگرچه پادشاهی در دست فارسان و کارهای کشوری با زبان این تیره انجام مییافته (و نوشته بیستون نمونه آن زبان میباشد)، ولی چنانکه گفته ایم فارسان یا مادان زبانشان یکی بوده است و بهرحال زبان مادان جای خود را میداشته است. همچنین در زمان اشکانیان و ساسانیان که ما زبان آن زمانها را بنام پهلوی میخوانیم. این نام زبانهای شمال و جنوب را نیز در بر میدارد. ما این را گذشته از آنکه باندیشه درمییابیم دلیل نیز از برای آن در دست میداریم. زیرا از نوشته هایی که با خط پهلوی از زمان ساسانیان و آغاز اسلام بازمانده بوده و از چندگاه پیش شرقشناسان اروپایی و برخی دیگر آنها را بدست آورده و بنام کتابهای پهلوی بچاپ رسانیده اند، دو نوشته ایست یکی بنام «ادیباتکار زریران» (یادگار زریران) و دیگری بنام «درخت آسوریک» (درخت سوری)، و آنچه نگارنده جسته و دریافته ام این دو نوشته در آذربایجان نوشته شده، و اینست از رهگذر زبان با دیگر کتابهای پهلوی جدایی در میان است و ما در آن کلمه هایی میبینیم که جز در آذری و یا در آذربایجان پیدا نمیشود.[۲] از اینرو ما آنها را پس از اوستا نمونه دوم از زبان آذربایجان میشناسیم.[۳] و از اینجا پیداست که در زمان ساسانیان گذشته از آذری (که بیگمان در آنزمان نیز میبوده) زبان دیگری آذربایجان را ـ یا بهتر گویم: همه سرزمین مادان را ـ بوده که بیشتر در نوشتن بکار میرفته است، و هنوز تا آن زمان جدایی میانه شمال و جنوب بحال خود بوده. پس از آن در قرنهای چهارم و پنجم اسلامی میبینیم که با آنکه جغرافی نگاران عرب آذری را زبان آذربایجان مینمایند و برخی از ایشان اینرا هم مینگارند که زبانیست ویژه خودشان و دیگران آنرا نتوانند فهمید، با اینحال قطران و شاعران دیگر را میبینیم که با فارسی یا زبان همگانی آنجا شعر سروده اند.

جدایی شمال و جنوب چگونه از میان میرود ؟…

این خود نکته ایست که چون نوشتن و خواندن در میان یک توده رواج گرفت زبان ایشان یکسان و یکرو گردد و کمتر جدایی میان این گوشه و آن گوشه از رهگذر زبان بازمانده. از اینروست که ما میبینیم پس از اسلام دیگر جدایی میان شمال و جنوب ایران در زبان همگانی نمانده و شعرهای قطران و دیگران را که گفتیم در آذربایجان سروده اند، با شعرهای خراسان و فارس در زبان نزدیک بهم مییابیم. اگرچه شاعران بیشتر در شیوه سخن پیروی از یکدیگر میکرده اند و بیشتر از اینروست که از رهگذر زبان بهم نزدیک بوده اند، چیزیکه هست این با گفته ما ناسازگار نیست و همین پیروی از یکدیگر چه در شعر سرودن و چه در کتاب نوشتن بوده که زبان را یکسان و یکرو گردانیده.

میتوان گفت که این یکرویی در زبان همگانی از زمان ساسانیان آغاز شده. زیرا از زمان ایشان بوده که خواندن و نوشتن برواج افزوده و میانه این گوشه و آن گوشه کشور پیوستگی پیدا شده است، و چون پادشاهان ساسانی از تیره فارس میبودند و در دربار زبان فارس بکار میرفت میتوان گفت که آن زبان چیره تر درآمده و در آمیزشی که میانه زبانهای شمال و جنوب و دیگر جاها پیدا شده چیرگی آنرا بوده است. »زبان دری« که میگویند باشد که همین بوده که چون در دربار سخن رانده میشده بنام آنجا دری خوانده شده.

بهرحال در قرنهای چهارم و پنجم اسلامی که ما نمونه ها از زبان فارسی از آن زمانها در دست میداریم جدایی را که گفتیم میان شمال و جنوب میبوده از میان رفته مییابیم، و چنانکه گفتیم میتوان پنداشت که دو گونگیهایی که در بسیاری از کارهای (فعلها) زبان فارسی در میان میباشد، چنانکه از نوشتن مینویسم و بنویس، و از رشتن میریسم و بریس و از افروختن میافروزم و بیفروز و از دیدن میبینم و ببین میآید، و در برخی ریشه ها در همه جا دوگونگی پیداست چنانکه خفتن و خوابیدن و شنیدن و شنفتن و بسیار دیگر ـ اینها بازمانده از همان جداییهای شمال و جنوب است. نمیگوییم: بیگمان چنین است. میگویم: توان پنداشت که چنین است.

نگهداری آذربایجان زبان همگانی را:

داستان از میان رفتن آذری و چیرگی ترکی را بآذربایجان که نگاشتیم اینرا هم باید گفت که زبان همگانی همیشه در آذربایجان بوده است و کنون نیز هست. در زمان صفویان که گفتیم ترکی زبان درباری گردید و گذشته از آذربایجان در دیگر گوشه های ایران رواج یافت، در همان زمان چه در آذربایجان و چه در دیگر جاها زبان نگارش جز فارسی نبوده است و این از شگفتیهاست که آذربایجانیان با آنکه از قرنها زبانشان ترکی گردیده همیشه در نوشتن، فارسی را بکار میبردند. نه تنها در کتاب نویسی و چامه سرایی، در نامه نوشتن بیکدیگر هم جز آن را بکار نمیبردند و کنون نیز نمیبرند.

چنانکه گفتیم فارسی آنان را سخت است، با اینهمه هیچگاه آن را رها نکرده اند. اگر آذری از میان رفته این زبان همیشه در میان بوده و هست. اگرچه گاهی در آذربایجان کتابها بترکی نوشته شده و برخی شاعران شعرها سروده اند، لیکن اینها بسیار کم و جز از روی هوس نبوده است. پس از مشروطه نیز کسانی هوس کردند روزنامه هایی بترکی در آذربایجان بنویسند و چنین میگفتند که زبان مادرزادی بیشتر کارگر افتد تا زبان دیگری و کسانی بر آن شدند که در دبستانها نیز تا دو سه سال آموختن با زبان ترکی باشد و از رنجی که شاگردان در آذربایجان از رهگذر زبان میکشند کاسته شود. لیکن هیچیک از اینها پیش نرفت و آذربایجانیان دست از فارسی نکشیدند، و کوششهایی که در همان هنگام عثمانیان و قفقازیان در کشیدن آذربایجانیان بسوی خود بکار میبردند نتیجه وارونه داد و چنانکه گفتیم آذربایجانیان همیشه برواج فارسی در میان خاندانها میکوشند و در این راه پیشگام میباشند.

معروف و مجهول در آذربایجان:

اینهم میباید گفت که در زبان کنونی آذربایجان کلمه های بس فراوان از فارسی بکار میرود و اینها بیگمان بازمانده از آذری میباشد. همیشه یک زبانی چون در برابر دیگری زبون گردید و خواست از میان برود، یکرشته از کلمه های خود را در آن زبان بیادگار گزارد. آذری نیز این کار را کرده. دلیل آنکه اینها از آذری بازمانده و از فارسی گرفته نشده آنست که برخی از آن کلمه ها در فارسی نیست[۴] و آنگاه در همه آنها واو و یاء معروف و مجهول جدا گرفته میشود[۵] چنانکه در کلمه های دوست، شور، کور، گور، زور، دول و بیل، دیو، میشه، پیشه، شیر )درنده( واو و یاء مجهول و در کلمه های پول، خروش و شیر )خوردنی(، فیل، تیر، پیر، معروف آورده شود. در جاییکه در فارسی همگانی بیکبار جدایی میانه معروف و مجهول از میان برخاسته است و فارسی زبانان نه تنها جدایی میانه آنها نگزارند بلکه معنی معروف و مجهول را نشناسند و اگر در فرهنگها بینند درمانند.

آذری در کجاها باز مانده ؟…

چنانکه در گفتگو از رواج ترکی فهمانیدیم آذری بیکبار از آذربایجان ناپدید نگشته است و هنوز در چند جا میان خود بومیان سخن گفته میشود و آنچه ما میدانیم یکی از آنجاها هرزند و گلین قیه (از پیرامونهای مرند)، و دیگری زنوز و سوم حسنو (در قره داغ) و چهارم خلخال است. چنانکه شنیده ایم در لیقوان و آن پیرامونها نیز تا شصت و هفتاد سال پیش آنرا میشناخته اند و در پاره خاندانها گفتگو میشده ولی سپس ناپدید گردیده. از اینجا میتوان فهمید که در جاهای دیگری که تاکنون بازمانده نیز رو بنابودی میدارد و باشد که پس از صد سال و دویست سال دیگر نشانی از آن هیچ دیده نشود... دو تن از آشنایان از زبانهای خلخال و هرزند و گلین قیه نمونه هایی برای ما فرستاده اند[۶] و آنچه از اینها پیداست زبان خلخال بسیار جداست. این بیگمانست که آذری هنگامیکه در آذربایجان رواج میداشته و زبان آنجا بوده در هر شهری رنگ دیگری داشته است و کم و بیش ا ز یکدیگر جدا بوده. زیرا چنانکه گفتیم زبانیکه تنها برای سخن گفتن باشد و در نوشتن بکار نرود، زود شاخه شاخه گردد و هر شاخه رویه دیگری بخود گیرد. نمونه هایی که از آذری از زمانهای پیشین بازمانده و ما آنها را خواهیم آورد نیز میرساند که آذری بهر شهری بگونه دیگری سخن گفته میشده است.

چیزیکه هست ما این را هم میدانیم که دوری آنها از یکدیگر چندان نبوده که مردم آن شهر زبان این شهر را نفهمند یا بسختی فهمند ولی جدایی میان زبان خلخال و زبان هرزند را بیش از آن اندازه مییابیم و چون در این باره هیچ آگاهی نمیداریم و باندیشه چیزی نمییابیم بگفتگو از آن نمیپردازیم.

نتیجه این گفتار آنکه آذری یکی از نیمزبانهای بزرگ و ریشه داری همچون کردی و مازندرانی و تالشی و گیلانی و مانند اینها بوده و در سراسر آذربایجان سخن گفته میشده، و آن جز شاخه ای از زبان ایران نبوده، و در پشت سر زبان همگانی جایگاهی داشته است.

پانویس[ویرایش]

  1. در این باره بسخن درازی نیاز هست که باید در جای دیگر جداگانه گفتگو کرد.
  2. در ترکی آذربایجان دسته انبوهی از کلمه های فارسی بکار میرود چنانکه خواهیم آورد و اینها بازمانده از آذریست.
  3. از این دو دفتر بسخن درازی نیاز هست که میباید جداگانه از آنها گفتگو کرد و آن کلمه ها را که میگوییم جز در آذری یا آذربایجان یافته نمیشود نشان داد.
  4. نمونه هایی از این کلمه ها در دو بیتیهای شیخ صفی دیده خواهد شد.
  5. آوازهای e , oکه در زبانهای اروپایی هست در زبان ایران نیز بوده. بدینسان که واو گاهی آواز ouو گاهی آواز ، oنیز یاء گاهی بجای Iمیآمده و گاهی بجای eو در فرهنگها برای جدایی آن نخستین را معروف و این دومی را مجهول مینامیده اند. مثلا میگفته اند «شیر با یاء معروف» (chir)، «شیر با یاء مجهول» (cher) همچنین در واو. کنون اینها بیکبار از میان رفته است وکمتر کسی معنی درست آن جمله های فرهنگها را میداند.
  6. آقای ناصر روایی نمونه هایی از زبان خلخال و آقای سید صادق سعید نمونه هایی از زبان هرزند فرستاده اند.