کلیات سعدی/مواعظ/تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
ظاهر
< کلیات سعدی | مواعظ
| ترا ز دست[۱] اجل کی فرار خواهد بود | فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود | |||||
| اگر تو ملک جهانرا بدست آوردی | مباش غرّه که ناپایدار خواهد بود | |||||
| بمال غرّه چه باشی؟ که یکدو روزی بعد | همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود | |||||
| ترا بتخته و تابوت درکشند از تخت | گرت خزانه و لشکر هزار خواهد بود | |||||
| ترا بکنج لحد سالها بباید خفت | تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود | |||||
| اگر تو در چمن روزگار همچو گلی | دمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود | |||||
| نیازمندی[۲] یاران نداردت سودی | مگر عمل که ترا باز یار خواهد بود | |||||
| بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد | بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود | |||||
| بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد | بسا اسیر که فرمانگرار خواهد بود | |||||
| بسا امام ریائی و پیشوای بزرگ | که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود | |||||
| چرا ز حال قیامت دمی نیندیشی | که حال بیخبران سخت زار خواهد بود | |||||
| بهشت میطلبی، از گنه نپرهیزی؟ | بهشت منزل پرهیزکار خواهد بود | |||||
| گذر ز باطل و مردانه حقپرستی کن | ز حقپرستی بهتر چه کار خواهد بود؟ | |||||
| بساز چارهٔ رفتن که رهروان رفتند | که سعدی از تو سخن یادگار خواهد بود | |||||
| بقطره قطره حرامت عذاب خواهد بود | بذره ذره حلالت شمار خواهد بود[۳] | |||||