کلیات سعدی/غزلیات/هر که نازک بود دل یارش
ظاهر
< کلیات سعدی | غزلیات
۳۲۳– ط
| هر که نازک بود دل یارش[۱] | گو دل نازنین نگه دارش | |||||
| عاشق گل دروغ میگوید | که تحمل نمیکند خارش | |||||
| نیکخواها در آتشم بگذار | وین نصیحت مکن که بگذارش[۲] | |||||
| کاش با دل هزار جان بودی | تا فدا کردمی بدیدارش | |||||
| عاشق صادق از ملامت دوست | گر برنجد، بدوست مشمارش | |||||
| کس بآرام جان ما نرسد | که نه اوّل بجان رسد کارش | |||||
| خانهٔ یار سنگدل اینست | هر که سر میزند بدیوارش | |||||
| خون ما خود محل آن دارد | که بود پیش دوست مقدارش | |||||
| سعدیا گر بجان خطاب کند | ترک جان گوی و دل بدست آرش | |||||
- ↑ تجدیدنظر: هر که نازک بود تن یارش
- ↑ در یک نسخه این بیت نیز هست:
گرچه بی طاقتم چو مور ضعیف میکشم نفس و میکشم بارش