کلیات سعدی/غزلیات/من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
ظاهر
< کلیات سعدی | غزلیات
۳۹۶– خ
| من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم | مگر ببینمت از دور و گام برگیرم | |||||
| من این خیال نبندم که دانهٔ بمراد | میان اینهمه تشویش دام برگیرم | |||||
| ستادهام بغلامی گرم قبول کنی | و گر نخواهی کفش[۱] غلام برگیرم | |||||
| مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم | گریز نیست که دل زین مقام برگیرم | |||||
| ز فکرهای پریشان و بارهای فراق | که بر دلست، ندانم کدام برگیرم؟ | |||||
| گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی | من آن نیم که ره انتقام برگیرم | |||||
| گرم جواز نباشد ببارگاه قبول | و گر مجال نباشد که کام برگیرم | |||||
| ازین قدر نگریزم که بوسی از دهنت | اگر حلال نباشد حرام برگیرم[۲] | |||||