کلیات سعدی/بوستان/لغات سخت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

لغاتی از بوستان که گمان میرود معنی آنها بر بعضی از خوانندگان پوشیده باشد


آبق گریزپا، فراری.
ازرق رز کبود رنگ.
انبوب لوله، نی
باد سنجیدن کار بیهوده کردن.
بتا بهل تا
بُرجاس نشانه.
بغلطاق قسمی کلاه.
بلارک، بلالک شمشیر پولاد گوهردار.
تبجیل بزرگ داشتن.
تعنت سرزنش.
جاندار نگهبان، سلاحدار.
جلاب کشنده، برنده.
چشمارو چیزی که برای دفع چشم زخم فراهم آید.
حدا آهنگ شتربان در راندن شتر.
حراق آتش گیره از جامهٔ کهنه و کرباس.
حله کوی، محله.
خانی حوض، آب انبار.
خایسک چکش.
خفرگ کلمه‌ایست که در مقام دشنام بکار میرود.
خلق کهنه.
خیش نوعی از پارچه کتان، جامهٔ پنبه آکنده.
دامیار تور صیادی، صیاد.
درزن سوزن.
درست زر مسکوک.
دیس مثل و مانند.
رخت بنگاه، بنه، اسباب خانه، جامه.
رودگانی روده، روده‌ها.
ریشیدن فروریختن، پاشیدن چیزی بر چیزی.
زحف کمی یا زیادی حرکت یا حرف که در نظم پیدا شود و وزن شعر مختل گردد.
زرود نام موضعی است.
سائکین قدح شراب.
سالوک گدا، دزد.
سبل مرضی است که در چشم پدید آید.
سدیگر سه دیگر، سومی.
سرپنجه مردم آزار.
سغبه فریفته، خوار.
سمیلان آب و لای ته حوض.
سیکی شرابیست که چندان بجوشانند که چهار دانگش برود و دو دانگش بماند.
شبکوک گدائی که شبها بر فراز پشته یا بام برآید و بآواز بلند اهل محله را دعا کند و روز بخانه‌های آنان بدرویزگی رود.
شکوفتن شکافتن.
شولیده ژولیده، پریشان.
طبقری طبقچه.
عرین جنگل، بیشه.
غازی ریسمان باز که پای چوبین بندد تا بلندتر نماید.
غرم میش کوهی.
فانید شکر.
قربان غلاف شمشیر، تیردان.
کالیو، کالیوه سرگشته، گیج، کر.
کشفتن شکافتن، پریشان کردن.
کم شکم.
کمزن بی دولت، بد نقش.
گربز طرار.
لاغ بازی.
لت انبان شکم پرست، پرخور.
لت خوردن کتک خوردن.
مرجل دیگ.
مزید سرکش.
مطران کشیش.
مقل ثمرهٔ درختی است و نام آن درخت.
مناخ جای خواب شتر.
مهیل هولناک.
میده آرد گندم چند با بیخته شده.
میزر زیر جامه.
ناداشتی بی‌شرمی.
نباح آواز سگ.
نخاس برده فروش.
نخلبند باغبان، آنکه صورت درخت از موم ساز.
نوا هستهٔ خرما.
هجوع خواب.