| یکی نیشکر داشت در طیفری[۱] | | چپ و راست گردنده بر مشتری | |
| بصاحبدلی گفت در کنج ده | | که بستان و چون دست یابی بده | |
| بگفت آن خردمند زیبا سرشت | | جوابی که بر دیده باید[۲] نبشت | |
| ترا صبر بر من نباشد مگر | | ولیکن مرا باشد از نیشکر | |
| حلاوت نباشد شکر در نیش | | چو باشد تقاضای تلخ از پیش | |