پروین اعتصامی (قصائد)/کار مده نفس تبه کار را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
پروین اعتصامی (قصائد) توسط پروین اعتصامی
(کار مده نفس تبه کار را)

 کار مده نفس تبه کار رادر صف گل جا مده این خار را   کشته نکودار که موش هویخورده بسی خوشه و خروار را   چرخ و زمین بنده‌ی تدبیر تستبنده مشو درهم و دینار را   همسر پرهیز نگردد طمعبا هنر انباز مکن عار را   ای که شدی تاجر بازار وقتبنگر و بشناس خریدار را   چرخ بدانست که کار تو چیستدید چو در دست تو افزار را   بار وبال است تن بی تمیزروح چرا می‌کشد این بار را   کم دهدت گیتی بسیاردانبه که بسنجی کم و بسیار را   تا نزند راهروی را بپایبه که بکوبند سر مار را   خیره نوشت آنچه نوشت اهرمنپاره کن این دفتر و طومار را   هیچ خردمند نپرسد ز مستمصلحت مردم هشیار را   روح گرفتار و بفکر فرارفکر همین است گرفتار را   آینه‌ی تست دل تابناکبستر از این آینه زنگار را   دزد بر این خانه از آنرو گذشتتا بشناسد در و دیوار را   چرخ یکی دفتر کردارهاستپیشه مکن بیهده کردار را   دست هنر چید، نه دست هوسمیوه‌ی این شاخ نگونسار را   رو گهری جوی که وقت فروشخیره کند مردم بازار را   در همه جا راه تو هموار نیستمست مپوی این ره هموار را