پروین اعتصامی (قصائد)/در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
پروین اعتصامی (قصائد) توسط پروین اعتصامی
(در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام)

 در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بامره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام   گر عاقلی، چرا بردت توسن هویور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام   کس را نماند از تک این خنگ بادپایپا در رکاب و سر به تن و دست در لگام   در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیستکالات میبرند و تو خوابیده‌ای مدام   دزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاههرگز به اهرمن مده ایمان خویش وام   میکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسبمیسوزدت زمانه، بدینسان مباش خام   از کار جان چرا زنی ای تیره روز تندر راه نان چرا نهی ای بی تمیز نام   از بهر صید خاطر ناآزمودگانصیاد روزگار بهر سو نهاده دام   بس سقف شد خراب و نگشت آسمان خراببس عمر شد تمام و نشد روز و شب تمام   منشین گرسنه کاین هوس خام پختن استجوشیده سالها و نپختست این طعام   بگشای گر که زنده‌دلی وقت پویه چشمبردار گر که کارگری بهر کار گام   در تیرگی چو شب پره تا چند میپریبشناس فرق روشنی ای دوست از ظلام   ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکنخونابه میچکد همی از دست انتقام   فتوی دهی بغصب حق پیرزن ولیکبی روزه هیچ روز نباشی مه صیام   وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی استشمشیر روز معرکه زشت است در نیام   درد از طبیب خویش نهفتی، از آن سبباین زخم کهنه دیر پذیرفت التیام   از بهر حفظ گله، شبان چون بخواب رفتسگ باید ای فقیه، نه آهوی خوشخرام   چاهت چراست جای، گرت میل برتریستحرصت چراست خواجه، اگر نیستی غلام   چندی ز بار گاه سلیمان برون مروتا دیو هیچگه نفرستد تو را پیام   عمریست رهنوردی و چون کودکان هنوزآگه نه‌ای که چاه کدام است و ره کدام   پروین، شراب معرفت از جام علم نوشترسم که دیر گردد و خالی کنند جام