پروین اعتصامی (قصائد)/ای کنده سیل فتنه ز بنیادت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
پروین اعتصامی (قصائد) توسط پروین اعتصامی
(ای کنده سیل فتنه ز بنیادت)

 ای کنده سیل فتنه ز بنیادتوی داده باد حادثه بر بادت   در دام روزگار چرا چونانشد پایبند، خاطر آزادت   تنها نه خفتن است و تن آسانیمقصود ز آفرینش و ایجادت   نفس تو گمره است و همی ترسمگمره شوی، چو او کند ارشادت   دل خسرو تن است، چو ویران شدویرانه‌ای چسان کند آبادت   غافل بزیر گنبد فیروزهبگذشت سال عمر ز هفتادت   بس روزگار رفت به پیروزیبا تیرماه و بهمن و خردادت   هر هفته و مهی که به پیش آمدبر پیشباز مرگ فرستادت   داری سفر به پیش و همی بینمبی رهنما و راحله و زادت   کرد آرزو پرستی و خود بینیبیگانه از خدای، چو شدادت   تا از جهان سفله نه‌ای فارغهرگز نخواند اهل خرد رادت   این کور دل عجوزه‌ی بی شفقتچون طعمه بهر گرگ اجل زادت   روزیت دوست گشت و شبی دشمنگاهی نژند کرد و گهی شادت   ای بس ره امید که بربستتای بس در فریب که بگشادت   هستی تو چون کبوتر کی مسکینبازی چنین قوی شده صیادت   پروین، نهفته دیویت آموزددیو زمانه، گر شود استادت