وحشی بافقی (غزلیات)/یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست
ظاهر
| یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست | خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست | |||||
| چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصل | کز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست | |||||
| دوش در مجلس به بوی زلف او آهی زدم | آتشی افتاد در مجمر که دود از عود خاست | |||||
| از سرود درد من در بزم او افتاد شور | نی ز درد من بنالید و فغان از رود خاست | |||||
| گر چه وحشی خاک شد بنشست همچون گردباد | از زمین دیگر به عزم کعبهی مقصود خاست | |||||