وحشی بافقی (غزلیات)/گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار)
'


 گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دارخود را ز زبان من دیوانه نگه دار 
 جا در خور او جز صدف دیده‌ی من نیستگو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار 
 زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلابردار سبوی من و رندانه نگه دار 
 هر چیز که جز باده بود گو برو از دستدر دست همین شیشه و پیمانه نگه دار 
 پروانه بر آتش زند از بهرتو خود راای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار 
 آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماستبر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار 
 وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نهحاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار