وحشی بافقی (غزلیات)/گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
ظاهر
| گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز | مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز | |||||
| باورش میآید از من دعوی وارستگی | خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز | |||||
| اول عشق و مرا صد نقش حیرت در ضمیر | این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز | |||||
| من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان | از لبت آورده سد پیغام دشنامم هنوز | |||||
| صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر | همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز | |||||
| من سراپا گوش کاینک میگشاید لب به عذر | او خود اکنون رنجه میدارد به پیغامم هنوز | |||||
| وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می | باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز | |||||