وحشی بافقی (غزلیات)/گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
ظاهر
| گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند | جاوید سایهی او بر فرق ما بماند | |||||
| رفت آنکه لشکری را در حملهای شکستی | لشکر شکن اگر رفت کشور گشا بماند | |||||
| ماه سپهر مسند ، شد از صف کواکب | مهر ستارهی خیل ، گردون لوا بماند | |||||
| عباس بیک اعظم کز بار احتشامش | تا انقراض عالم گردون دو تا بماند | |||||
| خان ضعیف پرور کز بهر حفظ جانش | بر چرخ عالمی را دست دعا بماند | |||||
| خورشید خادم او ، گردون ملازم او | تا حشر این بزرگی، وین کبریا بماند | |||||
| گردون ذخیره سازد گرد سم سمندش | کز بهر چشم گردون این توتیا بماند | |||||
| گر دست تیغ فتنه گردون بلند سازد | خشک از نهیب عدلش اندر هوا بماند | |||||
| گر جان گذاشت خالی نخل رسیدهی او | او هر دو تازه نخلش او را بجا بماند | |||||
| این را به باغ دولت و آنرا به گلشن بخت | یارب که تا قیامت نشو و نما بماند | |||||
| تو جاودان بمانی گر او نماند باقی | اقبال تو جهان را تا انتها بماند | |||||
| وحشی همیشه ماند این زبدهی زمانه | تا هیچکس نماند تنها خدا بماند | |||||