وحشی بافقی (غزلیات)/گر دیده به دریوزه‌ی دیدار نیاید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(گر دیده به دریوزه‌ی دیدار نیاید)
'


 گر دیده به دریوزه‌ی دیدار نیایددل در نظر یار چنین خوار نیاید 
 ور دعوی جانبازی عشقی نکند دلبر جان کسی اینهمه آزار نیاید 
 فرماندهی کشور جان کار بزرگیستنو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید 
 ندهد دل ما گوشه‌ی هجر تو به سد وصلعادت به قفس کرده به گلزار نیاید 
 با بوی بسازم که گل باغچه وصلبیش از بغل و دامن اغیار نباید 
 ناپخته ثمر اینهمه غوغای خریدارنو باوه‌ی این باغ به بازار نیاید 
 بس ذوق که حاصل کند از زمزمه‌ی عشقاز وحشی اگر یار مرا عار نیاید