وحشی بافقی (غزلیات)/گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
ظاهر
| گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده | ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده | |||||
| بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر در | به امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده | |||||
| بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتی | هنوز از کف منه خنجر که بیمار دگر مانده | |||||
| برآمد عمرها کز دور دیدم نخل بالایش | هنوزم آن قد و رفتار در پیش نظر مانده | |||||
| به هر کس گفته بیتقریب وحشی عرض حال خود | که در بزمت به این تقریب یک دم بیشتر مانده | |||||