وحشی بافقی (غزلیات)/کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
ظاهر
| کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش | جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش | |||||
| آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او | تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش | |||||
| جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز | بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش | |||||
| دست برخنجر خرامان میرود آن ترک مست | مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش | |||||
| فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت | گر چه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش | |||||