وحشی بافقی (غزلیات)/کسی خود جان نبرد از شیوه‌ی چشم فسون سازت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(کسی خود جان نبرد از شیوه‌ی چشم فسون سازت)
'


 کسی خود جان نبرد از شیوه‌ی چشم فسون سازتدگر قصد که داری ای جهانی کشته‌ی نازت 
 نمی‌دانم که باز ای ابر رحمت بر که می‌باریکه بینم در کمینگاه نظر سد ناوک اندازت 
 همای دولتی تا سایه بر بام که اندازیخوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت 
 چه گفتم ، اله ، اله آنچنان سرکش نیفتادیکه آساید کسی در سایه‌ی سرو سرافرازت 
 من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستمکه سر درخانه‌ی جان کرد عشق خانه پردازت 
 ز وحشی فاش شد رازی که حسنت داشت پنهانیبکش او را که اشک و آه او کردند غمازت